احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۷، ۲۰:۵۳ - خاتمی فر
    چه عجب

۳۳۲ مطلب با موضوع «سیاست» ثبت شده است

استادیوم

 

۱/ به بهانه بازی آرام و موفق در حضور زنان: آیا ممنوعیت حضور زنان در ورزشگا‌ها هزینه سازی بی‌جهت بود؟
هنوز عرق فوتبالیست‌ها خشک نشده، فاز جدید عملیات روانی کلید خورده که «چرا در ورزشگاه حفاظ قرارداده شده؟» بهانه جویی‌های خطرناکی که نشان می‌دهد درخواست اختلاط حد یقف ندارد.

‏۲/ جریان معاندی که لبخند را با تلاش برای تحریم ایران، از خانواده‌ها گرفته و اینک دلسوز شادی دخترکان فوتبالی شده، خوب می‌داند که برای اثبات درستی اصرارش، باید اولین حضور رسمی زنان در استادیوم هرچه آرام‌تر برگزار شود تا اسباب تخریب و تردید طرف مقابل فراهم گردد.

‏۳/ باور پذیر نیست که شبکه‌های معاند کشف حجاب که برای انجام مأموریت از حفره‌های زیرزمینی شهر (مترو) هم نمیگذرند، عنایتی به ورزشگاه نداشته باشند.
و اینکه رسانه‌های نیابتی‌ای که در هر بازی، شعار و دستورالعملی را منتشر می‌کنند، برای «حماسه» حضور زنان در ورزشگاه روزه سکوت گرفته باشند.

‏۴/ فعلا باید حضور زنان در ورزشگاه تثبیت، و راه برای اقدامات مشابه باز شود. آنگاه نوبت آنچه هشدار می‌دادیم نیز می‌رسد: هنجارشکنی و عریانی سازماندهی شده در برابر میلیون‌ها تماشاگر و بیننده پس از برد یک طرف، و خشونت و ضرب‌وشتم در طرف دیگر و آب رفته‌ای که دیگر به جوی باز نمی‌گردد.

‏۵/ به موازات تحرکات ضدفرهنگی در استادیوم، و برخورد دستگاه‌های مسؤل با آن، پیوست رسانه‌ای-امنیتی آن نیز عملیاتی خواهد شد: هیاهو علیه نیروی انتظامی، هجمه به قوانین، مظلوم نمایی برای مجرمان، به خط کردن سلبریتی‌های فوتبال و هواداران، جنگ اعصاب و دوقطبی‌سازی‌های بی‌پایان. پایان

 

نگاشته شده در ۱۸ مهر ۹۸
 

فتنه اکبر

 

گزیده صحبت‌های اینجانب در جمع طلاب پردیسان قم مورخ ۱۲ مهر ۹۸

🔸 یکی از تصورات غلطی که حاکمیت نیز به آن دامن می‌زند این است که با وقوع انقلاب اسلامی، کشور دگرگون شد و همه چیز دست انقلاب افتاد. این درحالی است که ساواک، موساد، سیا و ام‌آی۶ از مدت‌ها قبل شبکه نفوذ را در میان انقلابیون ایجاد کردند برای مهار و انحراف انقلاب پس از پیروزی آن.

🔸 کودتای نوژه سال ۵۹ اگرچه کشف و خنثی شد اما اکثر عوامل آماده کودتا هرگز شناسایی نشدند. همچنانکه پرونده ۸ شهریور ۶۰ باوجود مشخص بودن عوامل دخیل، با فشار مسؤلان، توسط امام مختومه شد زیرا شرایط کشور اجازه نمی‌داد در وضعیتی که همزمان با عراق و منافقین در جنگ هستیم، با جبهه جدیدی متشکل از شبکه گسترده و پرنفوذ نفاق که تا عالی‌ترین سطوح مدیریتی را در سه قوه اشغال کرده بودند برخورد شود. زیرا نفاق وقتی به انتها برسد، انتحار می‌کند و تدبیر امام این بود فعلا شمشیر شبکه در غلاف بماند.

🔸 مظلومیت مضاعف امام جامعه چه در صدر اسلام‌ و چه در عصر کنونی این است که حتی نمی‌تواند بگوید توان برخورد با شبکه نفاق را ندارد زیرا همین اظهارات دشمن را تشجیع و نیروهای خودی را ناامید، هراسان و تضعیف می‌کند. اینجا کار جامعه خیلی سخت است و مردم خود باید بفهمند حکمت مسامحه امام جامعه با منافقان چیست و اینجاست که ولایت پذیری تنها راه فرار از مهلکه‌ی جهل و تردید است.

🔸 تصور من این است که زمستان داغی را خواهیم داشت به چند دلیل و قرینه. اول آنکه برنامه دشمنان معمولا برای کل خاورمیانه است و وقتی در عراق فتنه می‌شود، باید منتظر سرایت آن به ایران نیز بود. دیگر آنکه دشمن برنامه ریزی‌های ده ساله دارد برای کشور. ۱۸ تیر ۷۸، خرداد ۸۸ و اکنون زمستان ۹۸. قرینه دیگر نیز چند نوبت تلاش برای آشوب در کشور در دو سال اخیر است. دی‌ماه ۹۶، تابستان ۹۷ و اکنون پاییز و زمستان ۹۸.

🔸 اما اگر فتنه‌ای رخ دهد، این فتنه فراتر از تجربه‌های گذشته و از جمله ۸۸ خواهد بود زیرا فارغ از ضدانقلاب همیشه در صحنه که در سال ۸۸ رخ نمود، عموم مردم را نیز با تحت فشار گذاشتن از داخل و خارج به نقطه جوش خواهند رساند؛ بنابراین دامنه آشوب کل کشور و خصوصا تهران و خوزستان خواهد بود. دیگر آنکه در سال ۸۸ هم حاکمیت یکدست بود و هم جبهه انقلاب یکپارچه بود. اما الان دولت و مجلس تکلیفشان مشخص است و طیفی نیز با عنوان بهاری از جریان انقلابی و ولایی جدا شده و خود در وضعیت اپوزوسیون قرار گرفته است.

🔸 تهران و خوزستان کانون آشوب خواهد بود. تهران به دلیل پایتخت بودن و اکثریت بی‌تفاوت؛ و خوزستان به دلیل مرزی، قومی و نفتی بودن و اینکه رتبه نخست کشف سلاح متعلق به این استان است و سرمایه گذاری سنگینی که سعودی به واسطه عوامل وهابی بر این استان کرده‌اند.

🔸 تز انقلاب قم بود و آنتی‌تز آن نیز قم خواهد بود. پیش‌بینی می‌شود به زودی جمعی از معممین فاسد با خطاب قراردادن رهبری، مدیریت و درایت ایشان را زیر سؤال ببرند و خواهان عزل یا استعفای ایشان شوند. حوزه باید آماده باشد و نقش فعالی ایفا کند و این حوزه محدود به موضع‌گیری چند مرجع تقلید نیست. حوزه خود شما طلاب هستید که باید پیش از وقوع فتنه به جنگ آن روید.

هیولای فساد


یکی از اصطلاحات رایج و البته غلط در ادبیات سیاسی کشور، تشبیه فساد به «غده» و جامعه به «بیمار»ی است که باید توسط «جراح» درمان شود. نمایه‌ای غلط از آنچه ذهنیت جامعه است.
من اما فساد را نه «غده»‌ای منفعل و بی‌حرکت در جسمی نیمه جان، که «هیولا»یی می‌دانم که به محض نزدیکی به «قلمرو» آن، نعره‌کشان از خود دفاع و به مهاجمان حمله می‌کند.
بله! مبارزه با فساد، هزینه دارد. اگر علی(ع) وعده می‌دهد بیت‌المال را بازمی‌ستاند حتی اگر مهر زنان‌شان کرده باشند، هزینه‌اش جمل و صفین و نهروان است و خون‌هایی که از «دو طرف» ریخته می‌شود، تاجایی که «قاتل العرب» لقب می‌گیری و متهم می‌شوی به برادر کشی.
هراسناک‌تر از زر و زور، البته تزویر است. آنجا که عمار را می‌کشند و می‌گویند کسی او را کشته که به جنگ‌ش آورده‌! آنجا که اصحاب معاویه بزغاله کودکان کوفی را می‌دزدند و نفرین‌ش را علی(ع) و یاران‌ش می‌شنوند!
آری هم‌وطن! به اژدهای هفت‌سر فساد حمله شده است، و آن‌ها که به انتها رسیده‌اند، قصد انتحار دارند.
فتنه‌های فرعون و قارون و سامری یکجا سرازیر شده و از امروز، هر روز معرکه داریم.
یادمان نرود! حال که نامه نوشته و «مصلح» را فراخوانده‌ایم، در مواجهه با جبهه فساد تنهایش نگذاریم.

جنگ انگاره‌ها


می‌دانیم که خبر بد و خلاف انتظار، ذاتا قابلیت رسانه‌ای شدن بیشتری دارد.
همچنین می‌دانیم فارغ از اصل مذکور، صدها رسانه خبری معاند و هزاران اکانت فیک به طور ویژه بر سیاه‌نمایی اوضاع کشور مأموریت و تمرکز دارند؛ آنچنانکه این جماعت آنقدر در گوشمان دروغ بافته و نق زده‌اند که انگاره‌ی «حاکمیت فاسد» و «جامعه ناراضی» را در افکار عمومی نهادینه ساخته‌اند.
به این جهت پیشنهاد و درخواست می‌کنم در کنار مطالب و مشغله‌های سیاسی، گهگاهی مشاهدات مثبت خود را نیز بیان کنیم؛ اگرچه شاید خودمان نیز به ویروس ناامیدی و سیاه بینی مبتلا شده باشیم.
بیان روزمره‌های مثبت و کوچک، اگرچه در مقیاس فردی، ظاهرا ناچیز است، اما در مقیاس کلان و عمومی، جو کاذب روانی حاکم را به محاق می‌برد.
نمی‌گویم در برابر سیاه‌نمایی کاذب، سفید نمایی کاذب داشته باشیم. بلکه سخن از بیان واقعیات صادقی است که به دلیل عادت یا غفلت، عموما دیده یا محاسبه نمی‌شود.
 


در آستانه برگزاری اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل و سفر روحانی به نیویورک، به تحولات اخیر دقت کنید:

- اعلام تمایل چندباره ترامپ برای مذاکره با روحانی
- اعلام آمادگی متقابل روحانی
- اعلام وجود آثار اورانیوم در تورقوزآباد توسط آژانس بین المللی انرژی اتمی
- افزایش حملات اسرائیل به مواضع محور مقاومت در منطقه
- افزایش لفاظی‌های نتانیاهو علیه ایران و ادعای وجود سایت مخفی هسته‌ای
- برکناری بولتون، مشاور امنیت ملی تندرو آمریکا

آنچه از مجموع این تحرکات استنتاج می‌شود، قراردادن مردم و مسؤلان در میانه‌ی «خوف» و «رجاء» و فراهم سازی مقدمات معامله موشکی و منطقه‌ای با نقطه آغازین دیدار ترامپ و روحانی است.

این دیدار الزاما دو جانبه و رسمی نیست، ممکن است غیررسمی و چند جانبه باشد و به واسطه‌ی مکرون و حتی با ورود ترامپ به محل حضور روحانی محقق گردد.
همچنین ضرورت و توجیهی ندارد که در این دیدار معامله و حتی مذاکره‌ای صورت گیرد.
فعلا صرف دیدار و شکستن قبح مذاکره مجدد -ولو با ژست تهاجمی روحانی- هدف است که حتما همراه خواهد شد با پایین آوردن قیمت‌ها در داخل، عربده‌های تصنعی نتانیاهو، رفت و آمد هیأت‌های اروپایی به ایران و در یک کلام چشاندن حلاوت مذاکره به مردم و بدنام کردن مخالفان با معامله جدید.

اما این پایان کار نیست. اگر پروژه‌ی خلع سلاح ایران از کانال مذاکرات موسوم به برجام۲ با تدبیر و مقاومت حکیم انقلاب ناکام بماند، آنگاه نوبت لشکرکشی خیابانی و تحقق «زمستان داغ» است.
پروژه‌ای که یکبار در دی‌ماه سال ۹۶ رخ نمود؛ چند ماهی است شدت یافته و با ابعادی گسترده‌تر بازتولید خواهد شد که شرح مختصات آن را به نگاشته‌ای مجزا موکول، و در اینجا به همین نکته بسنده می‌کنم که تمرکز بر موضوعاتی چون «حجاب»، «استادیوم»، «کنسرت»، «نظارت استصوابی» و امثال آن، با هدف یارکشی از طیف‌های مختلف جامعه برای رویارویی با نظام و افزودن بر شمار پیاده نظام فتنه است.

منتشره در ۲۰ شهریور ۹۸ در کانال تلگرام GhadiriNetwork

 

پی نوشت:

 

روحانی نیویورک را ترک کرد، درحالیکه دیدار با ترامپ در نهایت محقق نشد.
سؤالی که مطرح می‌شود این است که آیا پیش‌بینی و هشدار نسبت به تحقق دیدار غلط بود؟
پاسخ به این سؤال اگرچه قدری پیچیده است، اما سعی می‌شود ساده و مختصر بیان گردد.
ابتدا در تفاوت پیش‌بینی با پیش‌گویی باید گفت، پیش‌گویی مبتنی بر وحی یا احساس است، درحالیکه پیش‌بینی محاسبه محور است.
به عبارت دیگر در پیش‌بینی یا تحلیل از آینده، مؤلفه‌های موجود در وضعیت حال بررسی و با اتصال وقایع دخیل به یکدیگر، ادامه مسیر تبیین می‌گردد.
حال اگر با رعایت اصول تحلیل، در نهایت امری محقق نگردد، چیزی از ارزش آن نمی‌کاهد.
به عنوان مثال اگر بر اساس نظرسنجی‌ها و مدنظر قرار دادن شیب رشد یک کاندیدا، پیروزی وی در انتخابات پیش‌بینی گردد اما در نهایت و شب انتخابات وی از رقابت‌ها انصراف دهد و یا به واسطه‌ی یک اتفاق، دچار ریزش ناگهانی آراء گردد، نمی‌توان گفت پیش‌بینی تحلیلگران در پیشتازی و پیروزی وی غلط بوده.
با این توضیح باید گفت اگر دیدار روحانی با ترامپ محقق نشده، دلیلش «نخواستن» نیست، بلکه به دلیل سطح بالای هشدار و فشار «نتوانستن» است.
روحانی پیش از انتخابات ۹۶ از معامله‌های بیشتر و بزرگتر تحت عنوان «برجام‌های دیگر» سخن می‌گفت و پیش از سفر به نیویورک نیز اعلام داشت آماده دیدار با «هر فردی» است.
ظریف با صراحت و آشنا به کنایه، روحانی را آماده مذاکره مجدد ذکر کردند و رهبر انقلاب آنقدر خطر را جدی دیدند که علی‌رغم نهی صریح و چندباره، بار دیگر ممنوعیت مطلق دیدار دو یا چندجانبه را صریحا و «از پشت بلندگو» گوشزد کردند.
البته نباید معامله را محدود به مذاکره با آمریکا و همان را نیز منحصر به نیویورک دانست. روحانی با عبارت «برجام حداقل بود، اگر بیشتر می‌خواهید باید بیشتر بپردازید» سرنخ را به آمریکایی‌ها داده و آن‌ها را به راهبرد «فشار-مذاکره-معامله» امیدوار ساخته.
اتفاقات پیش‌رو را باید در دو ساحت داخلی و خارجی با دقت رصد کرد و نسبت به خیانت‌های محتمل هشیار بود.

یادت باشد


‏فارغ از امربه‌معروف‌های همیشگی اینجانب نسبت به رفتار مسؤلان و مسائل اقتصادی-سیاسی، قرعه‌ی امروز بعد از مدت‌ها به نام حجاب افتاد.
خانم‌های مجرم با «آقا شما کارت دارید؟» واکنش نشان دادند و مردان مدافع جرم، با «چشمات رو ببند» و «برید جلوی اختلاس‌ها رو بگیرید» به من تاختند.

‏در این رابطه گفتنی‌هایی است:
۱. درخواست رعایت قانون و شرع -اعم از حق‌الله و حق‌الناس- از منظر شرعی «واجب» و از منظر قانونی «جایز» است. آنچه «کارت» می‌خواهد «اعمال قانون» است، نه «درخواست رعایت قانون».
مطالبه «کارتِ ضابط قضایی» از آمربه‌معروفِ حجاب همانقدر مضحک است که برای آمرِ به رعایت سایر قوانین.

‏۲. منِ شهروند موقعی چشمانم را می‌بندم که نمایش چیزی «مجاز» باشد، اما با سلیقه‌ی من همخوان نباشد که بی‌حجابی قطعا داخل این موضوع نیست.
آیا منطقی است که راننده‌ای در پاسخ تذکر به خاموش کردن سیگار، به مسافرش بگوید «بینی‌ات را بگیر»؟
اساسا قانون وضع شده تا «بگیر» و «ببند» نداشته باشیم!

‏۳. به وضعیت ولنگار خانواده‌های برخی مسؤلین نگاه کنید! سری به صفحه‌ی اینستاگرام‌ فرزندان‌شان بزنید! زندگی‌های «بی‌»بندوبار و «پر»زرق‌وبرق‌شان را ببینید!
«فقر و فحشا» به جای خود، اما بسیاری از عیاشی‌های جنون‌وار این طیف از جوانان نیز، اثر حرام‌خواری و اختلاس والدین‌شان است.

‏دو گانه‌ی ما رسیدگی به «بی‌حجابی» در برابر «اختلاس» نیست. بی‌حجابی یا به نام دیگرش «حجاب اختیاری» را مسؤلانی ترویج می‌کنند که هیچگاه نگفتند و نفهمیدیم از کجا آورده‌اند!
بی‌حجابی متعلق به آقازاده‌های حرام‌خواری است که از جیب من و شما، سوار بر خودروهای لوکس به تجارت فحشا مشغول‌اند.

‏دوگانه حقیقی، قانون دربرابر بی‌قانونی و رعایت حق‌الناس درمقابل نقض آن است.
مدافعان امنیت ملی و اخلاقی در یک سو و مبتلایان به وطن‌فروشی و تن‌فروشی در سویی دیگر قرار گرفته‌اند.
بریتانیا و کانادا همزمان پناهگاه دزدان اموال و عقاید ماست.
یادت باشد که من و تو در یک جبهه‌ایم علیه بی‌بی‌سی و من‌وتو.

 

ساموئل هانتینگتون (Samuel P Huntington) مبدع نظریه «برخورد تمدن‌ها» (The Clash of Civilizations) است که سوابقی چون هماهنگ کننده امنیتی شورای امنیت ملی در کاخ سفید، عضو کمیسیون تدوین سیاست‌های دراز مدت استراتژیک آمریکا و عضو کمیسیون حفاظت از اسناد سری این کشور را در کارنامه داشت.
وی در کتاب «موج سوم: ترویج دمکراسی در پایان قرن بیستم» (The Third Wave: Democratization in the late twentieth century) ضمن بررسی وضعیت ایران، راهبردهای موازی «استحاله» و «براندازی» را ترسیم و توصیه می‌کند که به گواه ماوقع، منطبق بر عملکرد جریان نفوذ در کشور بوده است.
ضرورت شناخت ماهیت فتنه‌های گذشته و آینده، نگارنده را بر آن داشت تا توصیه‌های هانتیگتون برای «براندازی» را مختصرا ارائه نماید:

۱. مراقب عدم مشروعیت یا مشروعیت سست و آشفته رژیم اقتدارگرا باش. این یکی از نقاط بسیار آسیب پذیر است. رژیم را در مسائلی که مورد توجه عام است مانند «فساد» و «خشونت» مورد حمله قرار بده. هنگامی که در کارهایش لغزش و سستی روی داد که «باید» هم چنین بشود، در آن حال مهمترین اهرم فشار برای فروکشیدن آن از سریر قدرت، بزرگ کردن و نمایاندن عدم مشروعیت آن خواهد بود.

۲. فرمانروایان اقتدارگرا هم مانند حاکمان دمکراتیک، با گذشت زمان، از حامیان پیشین خود فاصله می‌گیرند و جدا می‌شوند. کوشا باش که به خصوص سران مخالف، کارشناسان طبقه متوسط، پیشوایان دینی و رهبران احزاب سیاسی را که چه بسا اغلب آنها در ایجاد نظام اقتدارگرا دست داشتند، به سوی خود جلب کنی. گروه مخالفان هر قدر «محترم‌تر» و «مسئول‌تر» به چشم بیایند، گردآوری حامیان آسانتر خواهد بود.

۳. فرماندهان نظامی را آماده و با خود همراه کن. در آخرین مرحله، بقا و فنای رژیم به این بستگی دارد که آنها از رژیم حمایت کنند یا نه.

۴. عدم خشونت را تبلیغ، ولی خود خشن عمل کن.

۵. از هر فرصتی برای نشان دادن مخالفت با رژیم استفاده کن از جمله با شرکت در انتخابات عمومی که رژیم به راه انداخته است [البته هانتینگتون توضیح می‌دهد که گاهی اوقات تحریم انتخابات اثر به مراتب بیشتری خواهد داشت، به خصوص برای حکومت‌هایی که شرکت مردم در انتخابات را نشانه‌ی مقبولیت و مشروعیت خود می‌دانند].

۶. با رسانه‌های جهان، سازمان‌های حقوق بشر خارجی و تشکیلات فراملیتی ارتباط برقرار کن.

۷. وحدت و یگانگی را در بین گروه‌های مخالف تبلیغ و تقویت کن و بر آن باش که سازمان‌های حفاظ جامعی به وجود بیاوری که همکاری بین گروه‌ها را تسهیل کند.

و اما تجویزی که هانتینگتون برای فوران نارضایتی مردم نسبت به حکومت ارائه می‌کند، بروز «حادثه‌ای ناگهانی» است که بتواند ظرفیت‌‌های مذکور را به فعلیت برساند.
حال آن شوک بحران آفرینی که به تصریح هانتیگتون «باید» به وقوع بپیوندد و با ایجاد یأس و ناامیدی، شکست و ناکارآمدی نظام را القاء نماید، به عقیده اینجانب، شامل این موارد است که به تنهایی یا در تجمیع با دیگر موارد جرقه انفجار جامعه خواهد بود:

- فشار اقتصادی و جهش قیمت‌ها
- حیف و میل گسترده بیت‌المال
- کم‌کاری دستگاه‌های دولتی در مواقع بحران
- مرگ چهره‌ای سرشناس
- ادعای تقلب در انتخابات
- رد صلاحیت چهره‌های شاخص برای انتخابات
- توهین به قومیت‌ها یا مقدسات مذهبی
- تقسمات جدید استانی
- دستگیری یا محکومیت چهره‌ای محبوب
- برخورد خشن و منزجر کننده با شهروندان
- خلف وعده حیاتی و همگانی
- رسوایی سیاسی، مالی یا اخلاقی
- محدودیت فرهنگی
- محرومیت ورزشی
 

 

خلاصه مستخرج از کتاب «دیوان» پروفسور محمد مکری که توسط نشر زیگفرید-اوری، در پاریس و در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسیده است:

از قبل از انقلاب، ساواک او و همسرش، همکار خانم لیلی امیر ارجمند و آماده کننده دختران شایسته و ملکه‌های زیبایی، را در آب نمک گذاشته بود و توانست او را به روحانیون قالب کند و زنش را به بیت امام بفرستد و با آن‌ها رفت‌وآمد کند. این خانم محترمه با نوشتن شرح حال‌های کاذبانه‌ قلابی بی‌امضا و در حقیقت به قلم خود در جراید که در شب انقلاب بر خود نام زهرا رهنورد نهاده بود، شوهرش را به وزارت رسانید و تبدیل به یک شاعره سبک جدید گردید.
میرحسین یک مرد مقاطعه‌چی پول‌جمع‌کن و مدیر شرکت مقاطعه‌کاری سمرقند و نیز یک مؤسسه تجارتی دیگر به نام انتشارات قلم، آن‌هم با نام مستعار حسین رهجو بود. او فرزند یک چای‌فروش است که بعدها چای‌های بازار را با تردستی و به‌نام کارشناس چای در انحصار خود و یاران و شرکای خود قرار داد و به او لقب سلطان چای در ایران دادند. او توانست به کمک همان محافل سری، خود را به روحانیون بچسباند و در درون آن‌ها رخنه کند و منشأ آن همه خیانت‌ها شود و در پایان هم جام زهر را به ولی‌نعمت خود بنوشاند.
دوباره کارخانه‌ها را بستند و دکان خرده‌فروشی باز کردند و خدا می‌داند که اگر روزی پرده از کارهای میرحسین بردارند، چه حقایق تلخی روشن شود که روی شاه و همه نابکاران تاریخ را سپید خواهد کرد.
مسئولان فعلی پس از اصلاح قوانین و حذف پست نخست‌وزیری توانستند این انگل را که چون کَنه به میز نخست‌وزیری چسبانده شده بود، از جای بکنند و از سر خود وا کنند. در نامه‌ای که به عنوان «میگ و میخ» درباره خیانت‌های او جهت اطلاع آیت‌الله‌العظمی خمینی و فرزند او و سایر مسئولان فرستادم و نیز در تلگرام‌هایی که راجع به سیاست غلط اقتصاد دولتی او که کپی از سیستم کمونیست‌های شوروی بود، برای آن‌ها فرستادم، باعث شد که میرحسین به وسیله تیم اراذل و اوباش خود در هنگامی که کاندیدای ریاست‌جمهوری (آن‌هم برای ایجاد امکان بیان مظالم در تلویزیون و نه واقعاً ریاست‌جمهوری) شدم، مرا تهدید به استعفا کند و چون پیشنهاد کاندیداتوری را پس نگرفتم، به اکیپ امنیتی و اطلاعاتی خود در نخست‌وزیری مأموریت داده بود که مرا در حادثه اتومبیل‌رانی نابود کنند. ماشین پیکانی که در آن سوار بودم، داغان و قطعه قطعه شد ولی من جان به سلامت بردم و تنها یک هفته بستری شدم و چون نمردم، بدون هیچ‌گونه علتی، پس از آنهمه خدمات مأموران میرحسین با چند کامیون پر نفر به شهرک اکباتان برای دستگیریم آمدند که اگر مقاومتی شود تیراندازی هم بکنند. یعنی یک قشون آورده بودند که پشه‌ای را اعدام کنند. ولی من هیچ مقاومتی نکردم و مرا به زندان ویژه نخست‌وزیری بردند که نه ماه در آنجا با شرایط غیرانسانی در زیر بند و شکنجه و ۲۳ ماه در زندان اوین (که جز شش ماه آخر آن ۲۶ ماه در زندان اوین به‌سر بردم) نگه داشتند و در آخر هم نادم شدند و پس از یک معذرت خواهی تشریفاتی آزادم کردند و کلیه حقوق سفارتم را هم تا شاهی آخر پرداختند. پس از چند سال سرگردانی با تقاضای بازنشستگی و موافقت وزارت خارجه و چندین ماه تلاش برای خروج از کشور به صورت قانونی و با گذرنامه ملی خودم دوباره در سال ۱۳۶۷ به تبعیدگاه نخستین خود، به پاریس برگشتم که قریب ۲۴ سال در آنجا به کار تحقیق و علم پرداخته بودم و مجدداً به تحقیقات علمی سابق ادامه می‌دهم. 
آیت‌الله العظمی خمینی هم معلوم شد که از زندانی شدن من اطلاعی نداشته است و به آقای احمد خمینی هم، صادق خلخالی و میرحسین اطلاعات کاذبانه داده بودند. (بعدها با اطلاع‌رسانی به امام) حجت‌الاسلام موسوی زنجانی و نماینده امام (حجت‌الاسلام انصاری که ضمناً هم دوست میرحسین بود) به زندان روحانیت که در آنجا در بند بودم، به عیادتم فرستاد و قول دادند که پوزش‌خواهی و جبران شود.

yon.ir/PpnBJ

 

خلاصه مصاحبه مهم مرحوم ابراهیم اسرافیلیان، نماینده دور دوم مجلس، پیرامون ترور شهید حسن آیت:

شهید آیت بسیار با میرحسین مخالف بود، همین‌طور شهید دیالمه. این دو نفر تفکرات نزدیکی داشتند. شهید آیت می‌گفت، موسوی یک روز هم سابقه درست انقلابی و مبارزاتی ندارد؛ حالا چطور می‌تواند انقلاب ما را با حضور در وزارت خارجه، صادر کند؟!
آیت اسناد و مدارکی داشت که چهره واقعی موسوی را نمایان می‌کرد. روزی که قرار بود موسوی به عنوان وزیر پیشنهادی امور خارجه به مجلس معرفی شود و رأی اعتماد بگیرد، مرحوم شهید آیت سخت بیمار بود و چند روز غیبت داشت اما تمام اسناد خودش را جمع و جور کرده و در پوشه گذاشته بود تا به مجلس بیاید، همسرش نقل می‌کند و می‌گوید، من از آیت خواستم به مجلس نرود و استراحت کند اما او گفت، امروز [۱۴ مرداد ۱۳۶۰] باید تکلیف جمهوری اسلامی مشخص شود و من باید بروم تا این اسناد و حقیقت‌ها را برای مردم روشن کنم.
این اسناد ارتباط موسوی [با فراماسونری] را اثبات می‌کرد اما آیت زمانی که از در منزل خارج می‌شود در فاصله ۳۰ تا ۴۰ متری بنزی مشاهده می‌شود که راننده ‌آن در حال پنچرگیری است، آیت سوار اتومبیل خودش می‌شود که از جانب افراد مخفی در آن بنز توسط مسلسل ترور می‌شود و نزدیک به ۶۵ گلوله به بدنش اصابت می‌کند و هنوز جای گلوله‌ها روی در منزل او هست.
همسر دکتر آیت می‌گوید، اسناد را شهید آیت پشت شیشه اتومبیل قرار داده بود اما آن ضاربان، آنها را دزدیدند. بعدا باجناق آیت دنبال پوشه می‌رود تا اینکه به وزارت امور خارجه می‌رسد، در آنجا فردی پیدا می‌شود و می‌گوید اسناد دست من است، همین جا باشید تا من آنها را بیاورم، باجناق شهید آیت چند ساعت صبر می‌کند اما از آن فرد خبری نمی‌شود تا اینکه معلوم می‌شود از در دیگر ساختمان فرار کرده است [اسرافیلیان در جای دیگری به نقل از باجناق آیت می‌گوید بعدها همان فرد را در دفتر موسوی دیده است].
پروفسور محمد مکری هم که استاد تاریخ و جغرافیا در دانشگاه سوربن پاریس بود و مدتی در ایران زندگی می‌کرد، می‌گفت یکسری اسناد [راجع به عضویت موسوی در لژ فراماسونری] دارد که از آیت و دیالمه گرفته است.

پاورقی:

۱. متن کامل مصاحبه ابراهیم اسرافیلیان با روزنامه وطن امروز، مورخ ۲۰ مرداد ۸۸
vatanemrooz.ir/Newspaper/Page/210

۲. ماجرای تکذیب برخی جزئیات محتویات مصاحبه و تأیید کلیت آن توسط اسرافیلیان
old.alef.ir/vdcevx8n.jh8zvi9bbj.html?51388

۲. شرح نفوذ موسوی توسط مرحوم پروفسور محمد مکری، اولین سفیر جمهوری اسلامی ایران در شوروی
javanonline.ir/fa/news/452346/
 

خیانت خواص

 

خلاصه نامه مهم امام خمینی به حسینعلی منتظری، مورخ ۶ فروردین ۶۸

با دلى پرخون و قلبى شکسته چند کلمه‌اى برایتان می‌نویسم تا مردم روزى در جریان امر قرار گیرند...
از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامى عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از کانال آنها به منافقین می‌سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبرى آینده نظام را از دست داده‌اید.
شما در اکثر نامه‌ها و صحبت‌ها و موضع‌گیری‌هایتان نشان دادید که معتقدید لیبرال‌ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدرى مطالبى که می‌گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‌اى براى جواب به آنها نمی‌دیدم. مثلًا در همین دفاعیه شما از منافقین، تعداد بسیار معدودى که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و می‌بینید که چه خدمت ارزنده‌اى به استکبار کرده‌اید...
اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مى‌دانید -که مسلماً منافقین صلاح نمى‌دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایى مى‌‌شوید که آخرتتان را خراب‌تر مى‌کند- با دلى شکسته و سینه‌اى گداخته از آتش بى‌مهری‌ها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت مى‌کنم دیگر خود دانید:
۱. سعى کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدى هاشمى و لیبرال‌ها نریزد.
۲. از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک مى‌شوید در هیچ کار سیاسى دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.
۳. دیگر نه براى من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملکت است را به رادیوهاى بیگانه دهند.
۴. نامه‌‌ها و سخنرانی‌هاى منافقین که به وسیله شما از رسانه ‌هاى گروهى به مردم مى‌رسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان -روحى له الفداء- و خون‌هاى پاک شهداى اسلام و انقلاب گردید؛ براى اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند.
واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‌دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولى شخصى بودید تحصیل‌کرده که مفید براى حوزه‌هاى علمیه بودید و اگر اینگونه کارهاتان را ادامه دهید مسلماً تکلیف دیگرى دارم و مى‌دانید که از تکلیف خود سرپیچى نمى‌کنم.
واللَّه قسم، من با نخست وزیرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‌دانستم.
واللَّه قسم، من رأى به ریاست جمهورى بنى‌صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم.
سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خداى خود عهد کردم که از بدى افرادى که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشى نکنم. من با خداى خود پیمان بسته‌ام که رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمى‌دارم. من کار به تاریخ و آنچه اتفاق مى‌افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعى خود عمل کنم.
من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‌ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعى کنند تحت تأثیر دروغ‌هاى دیکته شده که این روزها رادیوهاى بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‌‌کنند نگردند.
از خدا مى‌خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد.

yon.ir/51X9o