احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۷، ۲۰:۵۳ - خاتمی فر
    چه عجب

۹۶ مطلب با موضوع «رسانه» ثبت شده است

ماجرای نیمروز

🎬 ماجرای نیمروز فیلمی با موضوع جنایات منافقین در ترورهای کور و هدفمند سال 60 است که حاصل همکاری محمد حسین مهدویان (کارگردان)، سید محمود رضوی (تهیه کننده) و مهدویان و ابراهیم امینی (نویسندگان) می باشد.

🎬 در جشنواره فیلم فجر 95 با وجود شیطنت های بسیار هیأت داوران در حتی «نامزد بهترین فیلم» قرار ندادن ماجرای نیمروز، اما با فشار افکار عمومی و بدنه‌ی کارشناسان نام آشنای سینما خصوصا از مجرای برنامه‌ی هفت و از جانب بهروز افخمی، نهایتا سیمرغ بهترین فیلم فجر به ماجرای نیمروز تعلق گرفت تا مهدویان، تنها فیلم سازی باشد که دو سال پیاپی از قِبل ساخته های اول و دوم خود (ایستاده در غبار و ماجرای نیمروز) در کنار دیگر جوایز، موفق به کسب سیمرغ بلورین برترین فیلم جشنواره های فجر شده باشد.

🎬 موضوعاتی چون فرار بنی صدر، اعلام جنگ مسلحانه منافقین، ترورهای عمومی، انفجارهای هفت تیر و هشت شهریور، ماجرای کشمیری و نهایتا شناسایی و انهدام مقر اصلی سران منافقین در تهران و کشته شدن اشرف ربیعی و موسی خیابانی در فیلم روایت شده است.

🎬 از منظر محتوا می توان ماجرای نیمروز را دنباله‌ی «سیانور» قلمداد کرد، فیلمی با موضوع سازمان مجاهدین خلق که تهیه کنندگی آن را نیز سید محمود رضوی، این چهره‌ی محبوب و موفق سینما بر عهده داشته است.

🎬 در تفاوت های ماجرای نیمروز با سیانور می توان به این موارد اشاره نمود که سیانور مربوط به سال 54 در تغییر ایدئولوژی سازمان است، ماجرای عشقی در آن پررنگ می باشد، کمتر اکشن است و به جنایت منافقین در ترور عناصر نامطلوب و تصفیه‌ی داخلی می پردازد. اما ماجرای نیمروز مربوط به ورود سازمان به فاز درگیری مسلحانه در سال 60 است، ماجرای عشقی خط فرعی داستان می باشد، کاملا اکشن بوده و به جنایت منافقین در کشتار کور مردم و ترورهای هدفمندی چون هفت تیر و هشت شهریور پرداخته است.

🎬 و آخر آنکه در شرایطی که دو رئیس جمهور سابق و لاحق به سرنوشت بنی صدر از همیشه نزدیکتر اند، در شرایطی که کاندیدای اصلح تحت حملات اخلاف منافقینی است که همچون 88 برای امسال نیز برنامه ها دارند، و در شرایطی که امنیت کشور بیش از همیشه در معرض تهدید ناکثین و قاسطین و مارقین قرار دارد، دیدن ماجرای نیمروز اکیدا توصیه می گردد، تا یادمان نرود عاقبت بنی صدر را، درنده خویی منافقین را و ناامنی و دلهره دهه 60 و متعاقب آن نعمت امنیت و آرامش کنونی را.

کدام انحراف؟

رمزگشایی از مکاتبه مجید عمرانی (فرزند حسن روحانی) با روح الله زم، مدیر رسانه برون مرزی روحانی در جنگ نرم نیابتی:


دایی حسین [= حسین فریدون، عموی مجید عمرانی].

امروز که اومد [= احمدی نژاد] فضا خیلی به نفع ما شد.

بچه ها [= تیم رابط آمدنیوز] بعضی چیزا رو باهاش [= احمدی نژاد] بستن.

با اومدن احمدی نژاد فضا برای اون سورپرایز اصلی داره آماده میشه.

یکسری از بچه ها [= تیم رابط آمدنیوز] رو چراغ خاموش فرستادیم پیش علی نورایی [= عضو ستاد احمدی نژاد].

فیصل [= ترکی الفیصل، وزیر اسبق اطلاعات عربستان با 22 سال حضور در این سمت].

غلامحسین کانالچی!

جالب است که آمد نیوز، ناگهان افاضات کرباسچی را در کانون توجه خود قرار داده.

بی ربط: کرباسچی در انتخابات اخیر مجلس نیز با پرداخت مبالغی کلان، کانال های تلگرامی را پشتوانه تبلیغاتی لیست امید قرار داده بود.

یک خروس و دو دُم!

با ریپورتاژ آگهی ضد انقلاب برای روحانی از دو موضوع پرده برداری شد: خط و ربط جریان نفاق و دیگری دروغ چهار ساله دولت مبنی بر کسری بودجه و کمبود درامدهای نفتی در عین بی سابقگی در تولید.

🎬 داستان فیلم فروشنده چنین است که زوجی به نام های عماد و رعنا (شهاب حسینی و ترانه علیدوستی) در پی ترَک برداشتن دیوارها و امکان خراب شدن منزلشان به دلیل گودبرداری زمین مجاور، ناچار به جابجایی می شوند و از این روی به اجاره‌ی منزلی فرسوده، چرک و کوچک بر بالای پشت بام یک آپارتمان می شوند. منزل جدید به همکار تئاتر آنان با نام بابک تعلق دارد که پیش از این زوج، به زنی بدکاره اجاره داده بود. از این روی بعد از استقرار زوج داستان، یکی از مشتری های مستاجر سابق وارد ساختمان شده و به زنِ خانه تجاوز می کند در حالی که زن نگون بخت خونین و زخمی می گردد و البته بعد از حادثه دقیقا به خاطر نمی آورد که چه اتفاقی افتاده است.

🎬 درام اصلی فیلم جایی شروع می شود که شهاب حسینی (عماد)، بی آنکه چندان عصبانی باشد، خیلی آرام و ضمن پرداختن به دیگر کارهای روزمره اش دنبال فرد متجاوز نیز می گردد تا نهایتا بعد از تعلیق بسیار داستان، فرد مذکور برای عماد و مخاطب آشکار می گردد: پیرمردی حدودا 65 ساله و با همسری مذهبی!

البته از توضیحات پیرمرد این است که وی نمی دانسته مستاجر قبلی جابجا شده و دیگر در آن خانه نیست و لذا تجاوزش اشتباهی بوده اما جالب آنکه نهایت واکنش شوهرِ به غایت بی غیرتِ زن، پس از قطعیت یافتن در احراز هویت متجاوز، آن است که بدون ضرب و شتم و حتی داد و قال، فقط او را بازخواست و تهدید به افشاکردن موضوع نزد خانواده اش می نماید! موضوعی که از قضا به دلیل عجز و لابه‌ی پیرمرد با مخالفت رعنا همراه می شود به نحوی که قهرمان داستان از اینجا به بعد به دلیل اصرارش بر رسوا کردن متجاوز، حکم یک آدم فروش (فروشنده) را پیدا می کند و اگرچه عاقبت از رسوایی پیرمرد نزد خانواده اش صرف نظر می نماید، اما به دلیل سیلی ای که به عنوان نهایت واکنش و تجلیِ خشم خود به پیرمرد می زند، عملا بالارفتن فشار، سکته و مرگ او را موجب می گردد!

🎬 اینکه تم یک داستان تجاوز باشد مهم نیست. اینکه چینش سناریو به بگونه ای باشد که برای تجاوز، جابجایی منزل طراحی گردد و این جابجایی نیز خود معلول خرابی خانه‌ی نخستین باشد نیز شاید چندان مهم و آزار دهنده نباشد. اما چیزی که بسیار آزار دهنده، وطن فروشانه و البته اسکار شناسانه است اینکه فضا و صحنه های مستقیم و غیر مستقیم فیلم، بسیار نکبت بار و تهوع آور است.

به این نمونه ها توجه کنید:

1- دیوارهای منزلِ نخست ترَک می خورد و در آستانه‌ی ویرانی است؛

2- هنگام خروج پر داد و فریاد سکنه از آپارتمان، پیرمردی لاغر، فلج و رقت آور بر روی ویلچر نشان داده می شود که تلاش می شود به بیرون از ساختمان منتقل گردد؛

3- منزل جدید آلونکی است که بر پشت بام قرار دارد، کوچک، کهنه، کثیف و فرسوده بوده و حتی آیفون آن عتیقه و نارنجی رنگ است؛

4- بر ماشین عماد آثار تصادف مشهود است؛

5- زندگی زوج داستان محقر و فقیرانه است؛

و از این دست موارد که در فیلم بسیار مشاهده می گردد.

🎬 اینجا باید از کارگردان پرسید که فارغ از ایدئولوژی غیرت ستیزانه اش، آیا لازم بود تا این حد فضایی تیره از ایران ترسیم نماید که بی اغراق شانه به شانه‌ی «پرسپولیس» و «بدون دخترم هرگز» می زند.

🎬 هنجارشکنیِ حقیقتا بی سابقه ای که کارگردان، متهورانه از خود نشان داده، نه روایت جرمی به نام تجاوز است، که موضوع به انفعال حادِ شوهر بر می گردد. تا آنجایی که می دانم شبکه هایی چون «فارسی وان» و «جم تی وی» عادی سازی «خیانت» که مبتنی بر رضایت طرفین است را در دستور داشته و دارند. اما اینکه کارگردانی در ایران، تلاشش بر عادی جلو دادن «تجاوز» باشد که با ضرب و زور ملازمه دارد، حقیقتا خارق العاده است!   

🎬 مسئله‌ی دیگر حفره هایی است که در فیلم نامه وجود دارد که نمونه هایی از آن در پیش می آید:

1- در تمام بیمارستان های شهر، برای جراحاتی که معلوم باشد معلول درگیری های انسانی است، توسط ماموران کلانتریِ مستقر در بیمارستان ها پرونده تشکیل می شود و اگر هم ماموری در بیمارستان حاضر نباشد، توسط کادر بیمارستان به آنان گزارش می گردد. اما در فیلم می بینیم که شهاب حسینی به دلیل چیزی که ترس از آبرو القاء می شود، موضوع را اساسا از ماموران انتظامی و قضایی پنهان می نماید!

2- پیرمرد متجاوز که خود فقیر و تهی دست است پول قابل توجه و نشمرده ای را پیش از هر عملی به عنوان دستمزد در خانه‌ی محل حادثه می گذارد. اشکال کار نیز اینجا، نه تعارض «تجاوز کردن» با «دستمزد دادن»، که تعارض نشمرده بودن پول و لارج بازی پیرمرد با آن وضعیت مالی است.

3- مستاجر سابق یا همان زن بدکاره، نیمی از اسباب و اثاث خود را رها کرده با گذشت هفته ها، مطلقا هیچ سراغی از آن نمی گیرد که چندان باور پذیر نیست.

🎬 در پایان متذکر می گردد که اگرچه سطح فیلمبرداری نازل است و اثری از جلوه های ویژه مطلقا نیست و موسیقی درخوری نیز وجود ندارد اما فیلم در دو نقطه دارای قوت است: بازیگری و فیلمنامه. فیلمنامه فارغ از محتوای ضد فرهنگی و اشکالات مذکورش، از لحاظ شکلی و از منظری کلی، قوی و منسجم است؛ همچنانکه حدس ناپذیر و دارای کشش، کشمکش و تعلیق های بسیار می باشد اما طبیعتا نه درحدی که عنوان برترین فیلمنامه‌ی کن را از آن خود کند که این میسر نمی شد مگر به مدد محتوای ساخته و پرداخته در متن (نفی غیرت) و حاشیه (فضای نکبت بار ایران) که از منظر صحنه گردانان فستیوال های سینمایی غرب، اصغر فرهادی و فیلم هایش را لایق نشان لیاقت می گرداند.


🔗 مطالب مرتبط در خصوص «فروشنده» از این قلم:


[1] شهردار لندن به ظاهر در حمایت از کارگردان ایرانی ممنوع الورود شده به اسکار، ایران نکبت گرفته در «فروشنده» را در مرکز شهر اکران عمومی می کند!


[2] به همان دلیلی که "آرگو" در اسکار (آمریکا) بهترین فیلم معرفی می شود و "پرسپولیس" در کن (فرانسه) جایزه ویژه ی هیأت داوران را می برد، "فروشنده" نیز نخل طلایی بهترین فیلمنامه را دریافت می کند.

فرانسه به عنوان کشوری که در طول مذاکرات وین در قامت پلیس بد بیشترین چالش و فرسایش را با ایران داشت، اکنون احساس می کند اگر عایدی اقتصادی از برجام نصیب دولت و ملت ایران نشده، بهتر است با یک نخل طلایی (رنگ!) آزادگی خود و پیروزی ایران را به طبقه ی متوسط شهری ثابت کند.

طبیعی است که فیلم کم خرج فرهادی در رقابت با فیلمسازان معتبر دنیا نتواند عرض اندام کند، از این روست که عنوان "بهترین" به فیلمنامه ی آن تعلق گیرد.

فضا سازی تلخ فرهادی از فضای ایران -که خود نیز به آن اذعان دارد- برای غرب یک فرصت است چرا که از یک سو این تلخی و نا به هنجاری های اجتماعی از زبان یک ایرانی بیان می شود و به این واسطه اعتبار و اثرش بر مخاطب جهانی بیشتر است و از سوی دیگر نیز آنچه انجام می شود با هزینه ی خودی صورت می گیرد و از این جهت کمپانی های فیلمسازی غرب را که کف هزینه ی فیلم های شان 10 میلیون دلار است، از آن مخارج هنگفت معاف می دارد. آنچه برای خرج کردن می ماند یک عدد نخل است به جهت ریل گذاری و دانه پاشی برای سینما و سینما گران کشور و نیز تریبون دادن به فیلمی که باید دیده شود!

فیلم سینمایی «مردان ایکس: آخر الزمان» (X-Men: Apocalypse) را دیدم. فیلمی به کارگردانی و نویسندگی دو فرد یهودی یعنی «برایان سینگر» (Bryan Singer) و «سیمون کینبرگ» (Simon Kinberg)، که همانطور که از عنوان فیلم پیداست، رویکردی آخر الزمانی دارد.
داستان نهمین قسمت از مردان ایکس بدین قرار است که یکی از فراعنه مصر باستان که توانایی های افراد جهش یافته را در خود جمع می کند، در آخرین عملیات انتقال توانایی، زیر آوار یکی از اهرام فرعی مدفون شده و در قرن کنونی و زمان حاضر سر از خاک بیرون می آورد (ظهور ناگهانی انسان خاورمیانه ای پس از غیبت چند هزار ساله)، سپس به دنبال چند فرد جهش یافته‌ی دیگر می گردد (اصحاب خاص) و آنان را به دور خویش جمع می کند تا دنیا را نابود و همه را برده و مطیع خویش سازد (عاقبت ظهور و هدف فرد موعود). در این میان و قبل از آغاز نابودی دنیا، به واسطه‌ی تله پاتی پیام خود را ساطع می نماید بگونه ای که تمام مردم جهان آن را در ذهن خویش می شنوند (صیحه‌ی آسمانی جبرائیل که در روایات شیعه به عنوان علائم حتمی ذکر شده و ویژگی اش شنیدن شدن صدای آن توسط تمام بشر است). از طرف دیگر نیز وی تمام موشک های بالستیک و بمب های اتم را از کار می اندازد (اشاره به از کار افتادن سلاح ها در هنگام ظهور مطابق روایات شیعه و نیز تاکید بر تدافعی و ضروری بودن سلاح های هسته ای انباشت شده در غرب) و آن گاه شروع به تخریب زمین می کند تا آنکه قهرمانان آمریکایی یا همان مردان ایکس، پس از درگیری و مبارزه ای سخت، عاقبت او را کشته و بشریت را از شر او نجات می دهند.
فارغ از کلیت داستان و جهت گیری ضد مهدوی آن، نکته‌ی قابل توجه، رنگ آبی سه فرد از مردان ایکس (دو مرد و یک زن) است که همچون دیگر آثار هالیوودی (آواتار، غول چراغ جادوی انیمیشن علاء الدین، هفت کوتوله در سفید برفی و غیره) برای استفاده از موجودات ماورائی (جن) استفاده می شود. در میان این سه فرد آبی، یکی از آنان رسما ترسیم شده‌ی جن و منطبق با ویژگی های این موجود است به طوری که با تبدیل به دود، قدرت ناپدید و پدیدشدن ناگهانی و حرکت و جابجایی های سریع را دارد.

شهردار لندن به ظاهر در حمایت از کارگردان ایرانی ممنوع الورود شده به اسکار، ایران نکبت گرفته در «فروشنده» را در مرکز شهر اکران عمومی می کند!

در جمع طلاب مدرسه معصومیه قم با موضوع «تکنیک های عملیات روانی در حوزه رسانه و خبر»، 24 بهمن 95

دریافت فایل صوتی: t.me/GhadiriNetwork/848

امان از بی طرفی!

با همین تعریف از بی‌طرفی است که BBC در فتنه 88 کشته‌های دروغین می‌ساخت و بزرگترین تجمع بشریت در پیاده روی اربعین و یا حضور میلیونی مردم در راهپیمایی‌های 22 بهمن را مطلقا سانسور می‌کند.
مشاهده‌ی خبر: t.me/bbcpersian/6744

شرکت اسرائیلی وایبر با ژست مسلمان دوستانه در پی ممنوعیت ورود اتباع 7 کشور اسلامی به آمریکا، با رایگان کردن تماس میان آمریکا و این کشورها، دایره‌ی شنود خود و جاسوسی محتوا را وسعت بخشید.