احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۷، ۲۰:۵۳ - خاتمی فر
    چه عجب

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هالیوود» ثبت شده است

 

جوکر این ضدقهرمان سینمای آمریکا و دشمن ابرقهرمانی به نام بتمن، این‌بار در قامت قهرمانی ظاهر می‌شود که اگر برای مخاطب محبوب نباشد، محترم هست.

روایت داستان، حول محور دلقکی است که روح و روان‌ش زیرپای جامعه‌ی خشک و خشن له شده و طی سلسله اتفاقاتی همه چیزش را از دست می‌دهد.

شغل، درآمد، مشاوره، داروهای اعصاب، هویت و شرافت خانوادگی، مادر و حتی مجری و برنامه محبوب تلویریونی، از دست رفته‌های اوست؛ و در عوض یافتن خویش و هدف‌ش، ستانده‌ی او از تمام چالش‌هاست.

حرکات موزون جوکر بعد از توفیق در انتقام، دلالتی است بر رقص رهایی و آرامش بعد از چالش.

شهری که یک بیمار را به دلیل مشکلات مالی از مشاوره رایگان کلینیک روانی محروم می‌کند، در نهایت و بعد شهرآشوب مجبور می‌شود این‌بار او را به عنوان مجرم در بازداشتگاه مورد واکاوی شخصیت قرار دهد؛ و این شاید بزرگترین وجه دراماتیک است.

فیلم، خلاف تحلیل‌های ساده انگارانه، به هیچ‌وجه علیه سرمایه‌داری و حتی سرمایه‌داران نیست و از آن حیث به گرد پای «عصر جدید» چاپلین نمی‌رسد. آنچه در اینجا بد است، جامعه و افراد آن است. نهایت چالش جوکر با آنچه «سرمایه‌داری» خوانده می‌شود شلیک به سه مردی است که در مترو یک زن و شخصیت جوکر را مورد آزار قرار می‌دهند و بعدا در فیلم بیان می‌شود که پولدار نیز بوده‌اند و حتی اثری از ثروتمند بودن آن‌ها در تیپ و سوار مترو شدن‌شان نیست.

اما فارغ از ابعاد فرهنگی و جامعه شناختی، این فیلم کارکرد سیاسی امنیتی مهم و هدفمندی نیز دارد. جوکر همانند «۳۰۰» و «۲۰۱۲» که در بزنگاه‌های برخورد تمدنی بر پرده ظاهر شدند، درست در بحبوحه براندازی و جنگ‌های ترکیبی منطقه رونمایی می‌شود و عجیب آنکه در آشوب آبان‌ماه پیامک‌های انبوهِ دعوت به تماشای فیلم همراه با لینک دانلود، برای مردم ما ارسال می‌گردد!

کارکرد جوکر برای هر جامعه متفاوت است. برای جامعه آمریکایی تخلیه حس انتقام‌جویی است و برای جوامع جهان سومی تحریک حس انتقام. برای جوامع توسعه یافته با شاخص‌های رفاهی بالا، جوکر کبریت بی‌خطر است. خصوصا که قهرمان داستان در ادامه مجری بی‌گناه، محبوب و فرهیخته‌ای را می‌کشد که نوع آن افراد و برنامه‌ها در عالم واقع برای مخاطب غربی بسیار محبوب و پرمخاطب هستند.

از این رو در ادامه، حس همذات پنداری با جوکر در مخاطب غربی تا حد زیادی رنگ می‌بازد اما برای مخاطب شرقی به دلیل پیوست‌های متفاوت فرامتنی همچنان پابرجاست.

فارغ از آنچه بیان شد و به فرض عدم تفاوت در نگرش جوامع غربی و شرقی به فیلم، از آنجایی که درحال حاضر ونزوئلا، چین، عراق، لبنان، بولیوی و ایران درگیر مدل مشابهی از آشوب هستند، نتیجه این شبیخون سینمایی، شتاب دهی به بحران است. همچنان‌که وقتی بیماری تب دارد، دادن گرمای بیرونی به او منجر به تشنج و مرگ می‌شود اما همان حرارت برای فرد عادی در حالت عادی، گرما یا نهایتا گرمازدگی درپی دارد.

الگوی جوکر ممکن است همچون داعش و بسیاری مخلوقات دیگر غرب، به صورت کلی یا جزئی، دیر یا زود به خودشان کمانه کند، اما فعلا ساخته شده است تا علیه شرق استفاده شود؛ خصوصا که به طور ویژه‌ای، انگشت شمار نقاب‌های دلقکی که در عراق و لبنان استفاده شد، توسط ماشین تبلیغاتی غرب رسانه‌ای گشته تا تکمیلی باشد بر پروسه الگوبرداری و تکثیر آن.

 

🎞 جیمز کامرون (تایتانیک، نابودگر، آواتار)

🎞 استیون اسپیلبرگ (فهرست شیندلر، آرواره‌ها، نجات سرباز رایان، پارک ژوراسیک)

🎞 فرانسیس فورد کاپولا (پدر خوانده)

🎞 فرانک دارابونت (فرار از شائوشانک، مسیرسبز)

🎞 پیتر جکسون (ارباب حلقه‌ها)

🎞 دیوید فینچر (هفت، باشگاه مشتزنی، بازی)

🎞 رونالد امریچ (روز استقلال، ۲۰۱۲)

🎞 برایان سینگر (مظنونین همیشگی، ایکس‌من)

🎞 جرج لوکاس (جنگ ستارگان)

🎞 مارتین اسکورسیز (راننده تاکسی، رفقای خوب، رفتگان، دارودسته‌های نیویورکی)

🎞 جیمز ون (سریع و خشن، آکوامن)

🎞 دیوید یاتس (هری پاتر)

🎞 کولین تروورو (دنیای ژوراسیک)

🎞 رابرت زِمِکیست (فلایت، دورافتاده، فارست گامپ، بازگشت به آینده)

🎞 مل گیپسون (مصائب مسیح، شجاع دل)

🎞 ریدلی اسکات (گلادیاتور، مارتین)

🎞 زاک اسنایدر (۳۰۰، سوپرمن)

🎞 کریستوفر نولان (بتمن، اینسپشن)

🎞 برادران واچفسکی (ماتریکس)

🎞 برادران روسو (اونجرز، کپتن امریکا)

 

عرض سلام و ادب

جناب اقای قدیری، تشکر از مطالب مفید جلسه آن روز.

نقدی به فرمایشات شما دارم که مرتبط با اتهام معروف «توهم توطئه» است که گاهی خیلی هم اتهام نیست!

اینکه دشمن خیلی دقیق و زیر پوستی عمل میکنه رو قبول دارم، ولی گاهی در تحلیلهای منتقدین مذهبی سینما از جمله استاد شاه حسینی تعابیر و تحلیل‌هایی دیده می‌شود که منِ به ظاهر مذهبیِ ضد صهیونیسمِ انقلابی هم نمی‌توانم هضم کنم، چه برسه به قشر روشنفکر!

تحلیل‌های نشانه شناسی که شما ارائه دادید برخی منطقی بود و برخی غیر قابل پذیرش.

فرض کنید همه با برنامه و با منظور باشه؛ خب باشه؛ چه تاثیری بر مخاطب می‌تونه داشته باشه؟

وقتی پیام به مخاطب منتقل نمی‌شه، وقتی مخاطب نماد رو نمیشناسه، هرچی میخواد باشه باشه.

فلان، نماد عصای موسی باشه، خب باشه، چه انحرافی ممکنه ایجاد بکنه؟ چه محبوبیتی از صهیونیسم یا غیره در دل مخاطب به وجود میاره؟

شاید جهتگیری‌ام را عوامانه و غیر هوشمندانه تلقی بفرمایید ولی دوست ندارم هر گزاره‌ای را بدون تامل بپذیرم. خوشحال میشم پاسخها و تحلیلتان را بشنوم.

مؤید باشید

 

سلام و تشکر از لطف شما

توضیح مختصر آنکه القائاتِ مبتنی بر نمادها، تحقق‌ش منوط به دو مرحله است: کدگذاری و کدگشایی.

فعلا و عموما مرحله کدگذاری و شرطی سازی مخاطب است. به این صورت که یا نمادهای ایرانی و اسلامی را به تروریست‌ها، اشرار و شیاطینِ شناخته شده منتسب می‌کنند، و یا با مهندسی معکوس، علائم آخرالزمانی و نشانه‌های حضرت مهدی را منفی جلوه می‌دهند (کدگذاری) تا پس از ظهور، خودبه‌خود در خودآگاه یا ناخودآگاهِ مخاطب، زدگی و وحشت ایجاد کند (کدگشایی).

به عنوان مثال در فیلم جن‌گیر، ابتدایش اذان پخش می‌گردد!

شاید کسی حین تماشا اصلا نداند اذان چیست، و اگر هم بداند، حواسش به پخش اذان در فیلم نباشد. اما ضمیر ناخودآگاه کارش را خوب بلد است.

بعدا حین شنیدن اذان، وحشت فیلم در ذهنش تداعی خواهد شد. و اذانی که قبلا شنیده نیز در ذهنش با تداعی و تبادر، معنای جدیدی خواهد یافت.

 

شرح جلسه مذکور:

farsnews.com/news/13971222000730

 

پی‌نوشت | در آرشیو شخصی، متن مصاحبه «شان استون» را داشتم که مربوط به سال مسلمان شدنش بود، اکنون لینک و منبع آن در نت موجود نیست، با این حال بخشی از صحبت‌های این کارگردان-بازیگر هالیوود را که مرتبط به موضوع است، عینا منتشر می‌نمایم:

 

به نظر من، کمپانی والت دیزنی مجری بخشی از سیاست‌های گروهی است که آمریکایی‌ها به آن «ایلومناتی» می‌گویند و در ایران به «فراماسونری» معروف است. والت دیزنی، از همه چیز سمبل سازی میکند. یعنی از پیغام‌های پنهان زیادی در فیلم‌ها و کارتون‌هایش استفاده می‌کند تا اهداف این گروه را برآورده کند.

شاید برای بعضی‌ها عجیب باشد اما مثلاً در کارتون دامبو که در آن نماد اهرام همواره جلوی چشم مخاطب است، بر بزرگترین نماد ایلومناتی یعنی چشمی که در یک هرم است، تاکید می‌شود؛ چشمی که همه را زیر نظر دارد. کسانی که خودشان جزو این گروه هستند حواسشان هست و خوب تشخیص می‌دهند اما مردم عادی نه؛ به این نکات توجهی ندارند و این نمادها، تنها در ضمیر ناخودآگاه آنها، به عنوان نمادهایی مطلوب ذخیره‌سازی می‌شود.

دیزنی دنیا را طوری به شما نشان می‌دهد که مردها و زن‌ها در آرزوها غرق هستند، زن‌های خوب همه پرنسس هستند و مردهای خوب پادشاه؛ زن‌ها منتظرند پادشاهان روزی بیاید و آنها را با خود به سرزمین رویاهای‌شان ببرند. با این کارها بچه‌ها را از دنیای واقعی دور می‌کنند و آنها را شستشوی مغزی می‌دهند و اینطور تلقین می‌کنند که تو اگر یک دختر هستی، بهترین وضعیت برای تو این است که یک پسر بیاید تو را ببوسد و با خود ببرد!

همه صنعت هالیوود دارای پیغام پنهان است و مثلاً همین اتفاق ۱۱ سپتامبر نیز با نمادهای ایلومناتی ارتباطات زیادی دارد. در حقیقت دو رقم ۱ موجود در ۱۱، ستون‌های کابالیسم هستند. همینطور ساختمان پنتاگون که همان نشانه پنج ضلعی و نماد را شیطان را دارد. اگر از من بپرسید که این همه تلاش دولت آمریکا برای استفاده از نمادها در شئون مختلف زندگی مردم چیست، می‌گویم که هالیوود از نمادگرایی برای شرطی کردن مخاطبانش استفاده می‌کند تا بعداً با استفاده از همین سیستم کدگذاری و نمادگرایی، به خیال خود بتواند از مخاطب استفاده خاص خودش را ببرد.

سینما سلطه

به گزارش خبرنگار تشکل‌های دانشگاهی خبرگزاری فارس، احمد قدیری کارشناس حقوق بین الملل در همایش «سینما سلطه» که در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد، در تشریح پیوند سیاست و سینما گفت: وقتی ورزش که اساسا مربوط به ابدان است اینچنین سیاسی شده، دیگر سیاست زدگی سینما که مربوط به اذهان است نباید برای کسی عجیب باشد.

وی افزود: ورود حکومت‌ها و یا صاحبان قدرت و ثروت در عرصه سینما اصولا به دو شکل کلی اعمال می‌شود که عبارت است از ورود مستقیم به عرصه‌ی تولید و نیز ریل گذاری محتوایی به واسطه فستیوال‌های سینمایی، به طوری که با انتخاب و گزینش نوع خاصی از فیلم‌ها، به اهالی سینما در سراسر جهان پیام «چه و چگونه بساز» را صادر می‌کنند.

کارشناس حقوق بین الملل در ادامه به تحلیل انیمیشن‌ها و فیلم‌های بنامی چون «بابی اسفنجی», «شیرشاه»، «ابرذهن»، «۳۰۰»، «۲۰۱۲»، «روز استقلال» و «ایکس من» پرداخت و گفت در فیلم «شبی با پادشاه» به اعتبار آنکه خشایارشا داماد یهودیان بود، تصویری با شکوه و فرهیخته از وی به نمایش درآمد اما تنها چند ماه بعد، همان شخصیت تاریخی، در فیلم «۳۰۰» به اعتبار آنکه دور دوم جنگ‌های ایران و یونان -به عنوان مهد تمدن غرب- را رقم زد، آنطور وحشی و بربر نشان داده شد.

قدیری افزود: فیلم «۳۰۰» محصول ۲۰۰۶، در شرایطی تولید و عرضه شد که نئوکان‌های دولت بوش گفتار تهدید آمیز نظامی علیه ایران را به اوج رسانده بودند و سرکوب تاریخ و تمدن ایران در راستای تکمیل پازل تهدید به جنگ قابل ارزیابی است.

وی اضافه کرد: فیلم «۲۰۱۲» محصول ۲۰۰۹ نیز در شرایطی ساخته و عرضه شد که لفاظی‌های نظامی علیه ایران به اوج رسیده بود و سخن از پایان دنیا در سال ۲۰۱۲ به استناد تفسیر و تحریف تقویم قوم مایا و اشعار نوستراداموس، هدفی جز محتوم و مقدر نشان دادن جنگ در جهان نداشت.

این کارشناس حقوق بین الملل گفت: وقتی ورزش که اساسا مربوط به ابدان است این‌چنین سیاسی شده، دیگر سیاست زدگی سینما که مربوط به اذهان است نباید برای کسی عجیب باشد.

قدیری در پایان خاطر نشان کرد: این همه سیاست زدگی در سینما و پیوند زر و زور و تزویر تعجب آور نیست، چیزی که عجیب است اصرار برخی در برابر این واقعیت است که نظام سلطه، از سینما نیز استفاده ابزاری می‌کند.

 

farsnews.com/news/13971222000730

سینما و سیاست

رئیس سابق موساد در مصاحبه‌ اخیرش فاش کرده است که بنیامین نتانیاهو در سال ٢٠١١ به نیروهای نظامی اسرائیل دستور داده بود آماده حمله به اهدافی در ایران شوند.

bbc.in/2H6L6BC

این را بگذارید در کنار جنجال خلق الساعه رسانه های صهیونیستی آمریکا در «کشف» پیش بینی تمدن مایا در پایان یافتن جهان در سال ۲۰۱۲. موضوعی که هدفی جز مقدر و محتوم جلوه دادن وقوع جنگ را برای افکار عمومی جهان نداشت.

تولید فیلم سینمایی «۲۰۱۲» (محصول ۲۰۰۹ شرکت سنتروپلیس) و مستندهای «نوستاراداموس ۲۰۱۲» (محصول ۲۰۰۹ شبکه هیستوری چنل، متعلق به شرکت های هرست کورپوریشن و والت دیزنی) و «۲۰۱۲: شمارش معکوس تا آرماگدون» (محصول ۲۰۰۴ شبکه نشنال جئوگرافیک، متعلق به کمپانی فاکس قرن ۲۱) در همین چارچوب قابل ارزیابی است. 

لازم به ذکر آنکه هالیوود در اقدام مشابه دیگری نیز فیلم ضد ایرانی «۳۰۰» (محصول ۲۰۰۶ شرکت لجندری پیکچرز) را تولید کرد تا با وحشی و بربر نشان دادن ایرانیان، طرح نئوکان ها در حمله به ایران در سال پایانی دولت دوم بوش را هموار نماید.

سخنرانی اینجانب در دانشگاه افسری امام حسین(ع) با موضوع هالیوودیسم

یکشنبه، ۲۶ آذر، ساعت ۱۵ تا ۱۷

فیلم سینمایی «مردان ایکس: آخر الزمان» (X-Men: Apocalypse) را دیدم. فیلمی به کارگردانی و نویسندگی دو فرد یهودی یعنی «برایان سینگر» (Bryan Singer) و «سیمون کینبرگ» (Simon Kinberg)، که همانطور که از عنوان فیلم پیداست، رویکردی آخر الزمانی دارد.
داستان نهمین قسمت از مردان ایکس بدین قرار است که یکی از فراعنه مصر باستان که توانایی های افراد جهش یافته را در خود جمع می کند، در آخرین عملیات انتقال توانایی، زیر آوار یکی از اهرام فرعی مدفون شده و در قرن کنونی و زمان حاضر سر از خاک بیرون می آورد (ظهور ناگهانی انسان خاورمیانه ای پس از غیبت چند هزار ساله)، سپس به دنبال چند فرد جهش یافته‌ی دیگر می گردد (اصحاب خاص) و آنان را به دور خویش جمع می کند تا دنیا را نابود و همه را برده و مطیع خویش سازد (عاقبت ظهور و هدف فرد موعود). در این میان و قبل از آغاز نابودی دنیا، به واسطه‌ی تله پاتی پیام خود را ساطع می نماید بگونه ای که تمام مردم جهان آن را در ذهن خویش می شنوند (صیحه‌ی آسمانی جبرائیل که در روایات شیعه به عنوان علائم حتمی ذکر شده و ویژگی اش شنیدن شدن صدای آن توسط تمام بشر است). از طرف دیگر نیز وی تمام موشک های بالستیک و بمب های اتم را از کار می اندازد (اشاره به از کار افتادن سلاح ها در هنگام ظهور مطابق روایات شیعه و نیز تاکید بر تدافعی و ضروری بودن سلاح های هسته ای انباشت شده در غرب) و آن گاه شروع به تخریب زمین می کند تا آنکه قهرمانان آمریکایی یا همان مردان ایکس، پس از درگیری و مبارزه ای سخت، عاقبت او را کشته و بشریت را از شر او نجات می دهند.
فارغ از کلیت داستان و جهت گیری ضد مهدوی آن، نکته‌ی قابل توجه، رنگ آبی سه فرد از مردان ایکس (دو مرد و یک زن) است که همچون دیگر آثار هالیوودی (آواتار، غول چراغ جادوی انیمیشن علاء الدین، هفت کوتوله در سفید برفی و غیره) برای استفاده از موجودات ماورائی (جن) استفاده می شود. در میان این سه فرد آبی، یکی از آنان رسما ترسیم شده‌ی جن و منطبق با ویژگی های این موجود است به طوری که با تبدیل به دود، قدرت ناپدید و پدیدشدن ناگهانی و حرکت و جابجایی های سریع را دارد.