احمد قدیری

احمد قدیری

پرودگارم! توفیق ده جز برای تو ننویسم و جز تو ملاک و معیاری بر ارزش گذاری نگاشته هایم نداشته باشم

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۶ مهر ۹۷، ۲۰:۵۳ - خاتمی فر
    چه عجب

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فیلم» ثبت شده است

 

🎞 جیمز کامرون (تایتانیک، نابودگر، آواتار)

🎞 استیون اسپیلبرگ (فهرست شیندلر، آرواره‌ها، نجات سرباز رایان، پارک ژوراسیک)

🎞 فرانسیس فورد کاپولا (پدر خوانده)

🎞 فرانک دارابونت (فرار از شائوشانک، مسیرسبز)

🎞 پیتر جکسون (ارباب حلقه‌ها)

🎞 دیوید فینچر (هفت، باشگاه مشتزنی، بازی)

🎞 رونالد امریچ (روز استقلال، ۲۰۱۲)

🎞 برایان سینگر (مظنونین همیشگی، ایکس‌من)

🎞 جرج لوکاس (جنگ ستارگان)

🎞 مارتین اسکورسیز (راننده تاکسی، رفقای خوب، رفتگان، دارودسته‌های نیویورکی)

🎞 جیمز ون (سریع و خشن، آکوامن)

🎞 دیوید یاتس (هری پاتر)

🎞 کولین تروورو (دنیای ژوراسیک)

🎞 رابرت زِمِکیست (فلایت، دورافتاده، فارست گامپ، بازگشت به آینده)

🎞 مل گیپسون (مصائب مسیح، شجاع دل)

🎞 ریدلی اسکات (گلادیاتور، مارتین)

🎞 زاک اسنایدر (۳۰۰، سوپرمن)

🎞 کریستوفر نولان (بتمن، اینسپشن)

🎞 برادران واچفسکی (ماتریکس)

🎞 برادران روسو (اونجرز، کپتن امریکا)

 

عرض سلام و ادب

جناب اقای قدیری، تشکر از مطالب مفید جلسه آن روز.

نقدی به فرمایشات شما دارم که مرتبط با اتهام معروف «توهم توطئه» است که گاهی خیلی هم اتهام نیست!

اینکه دشمن خیلی دقیق و زیر پوستی عمل میکنه رو قبول دارم، ولی گاهی در تحلیلهای منتقدین مذهبی سینما از جمله استاد شاه حسینی تعابیر و تحلیل‌هایی دیده می‌شود که منِ به ظاهر مذهبیِ ضد صهیونیسمِ انقلابی هم نمی‌توانم هضم کنم، چه برسه به قشر روشنفکر!

تحلیل‌های نشانه شناسی که شما ارائه دادید برخی منطقی بود و برخی غیر قابل پذیرش.

فرض کنید همه با برنامه و با منظور باشه؛ خب باشه؛ چه تاثیری بر مخاطب می‌تونه داشته باشه؟

وقتی پیام به مخاطب منتقل نمی‌شه، وقتی مخاطب نماد رو نمیشناسه، هرچی میخواد باشه باشه.

فلان، نماد عصای موسی باشه، خب باشه، چه انحرافی ممکنه ایجاد بکنه؟ چه محبوبیتی از صهیونیسم یا غیره در دل مخاطب به وجود میاره؟

شاید جهتگیری‌ام را عوامانه و غیر هوشمندانه تلقی بفرمایید ولی دوست ندارم هر گزاره‌ای را بدون تامل بپذیرم. خوشحال میشم پاسخها و تحلیلتان را بشنوم.

مؤید باشید

 

سلام و تشکر از لطف شما

توضیح مختصر آنکه القائاتِ مبتنی بر نمادها، تحقق‌ش منوط به دو مرحله است: کدگذاری و کدگشایی.

فعلا و عموما مرحله کدگذاری و شرطی سازی مخاطب است. به این صورت که یا نمادهای ایرانی و اسلامی را به تروریست‌ها، اشرار و شیاطینِ شناخته شده منتسب می‌کنند، و یا با مهندسی معکوس، علائم آخرالزمانی و نشانه‌های حضرت مهدی را منفی جلوه می‌دهند (کدگذاری) تا پس از ظهور، خودبه‌خود در خودآگاه یا ناخودآگاهِ مخاطب، زدگی و وحشت ایجاد کند (کدگشایی).

به عنوان مثال در فیلم جن‌گیر، ابتدایش اذان پخش می‌گردد!

شاید کسی حین تماشا اصلا نداند اذان چیست، و اگر هم بداند، حواسش به پخش اذان در فیلم نباشد. اما ضمیر ناخودآگاه کارش را خوب بلد است.

بعدا حین شنیدن اذان، وحشت فیلم در ذهنش تداعی خواهد شد. و اذانی که قبلا شنیده نیز در ذهنش با تداعی و تبادر، معنای جدیدی خواهد یافت.

 

شرح جلسه مذکور:

farsnews.com/news/13971222000730

 

پی‌نوشت | در آرشیو شخصی، متن مصاحبه «شان استون» را داشتم که مربوط به سال مسلمان شدنش بود، اکنون لینک و منبع آن در نت موجود نیست، با این حال بخشی از صحبت‌های این کارگردان-بازیگر هالیوود را که مرتبط به موضوع است، عینا منتشر می‌نمایم:

 

به نظر من، کمپانی والت دیزنی مجری بخشی از سیاست‌های گروهی است که آمریکایی‌ها به آن «ایلومناتی» می‌گویند و در ایران به «فراماسونری» معروف است. والت دیزنی، از همه چیز سمبل سازی میکند. یعنی از پیغام‌های پنهان زیادی در فیلم‌ها و کارتون‌هایش استفاده می‌کند تا اهداف این گروه را برآورده کند.

شاید برای بعضی‌ها عجیب باشد اما مثلاً در کارتون دامبو که در آن نماد اهرام همواره جلوی چشم مخاطب است، بر بزرگترین نماد ایلومناتی یعنی چشمی که در یک هرم است، تاکید می‌شود؛ چشمی که همه را زیر نظر دارد. کسانی که خودشان جزو این گروه هستند حواسشان هست و خوب تشخیص می‌دهند اما مردم عادی نه؛ به این نکات توجهی ندارند و این نمادها، تنها در ضمیر ناخودآگاه آنها، به عنوان نمادهایی مطلوب ذخیره‌سازی می‌شود.

دیزنی دنیا را طوری به شما نشان می‌دهد که مردها و زن‌ها در آرزوها غرق هستند، زن‌های خوب همه پرنسس هستند و مردهای خوب پادشاه؛ زن‌ها منتظرند پادشاهان روزی بیاید و آنها را با خود به سرزمین رویاهای‌شان ببرند. با این کارها بچه‌ها را از دنیای واقعی دور می‌کنند و آنها را شستشوی مغزی می‌دهند و اینطور تلقین می‌کنند که تو اگر یک دختر هستی، بهترین وضعیت برای تو این است که یک پسر بیاید تو را ببوسد و با خود ببرد!

همه صنعت هالیوود دارای پیغام پنهان است و مثلاً همین اتفاق ۱۱ سپتامبر نیز با نمادهای ایلومناتی ارتباطات زیادی دارد. در حقیقت دو رقم ۱ موجود در ۱۱، ستون‌های کابالیسم هستند. همینطور ساختمان پنتاگون که همان نشانه پنج ضلعی و نماد را شیطان را دارد. اگر از من بپرسید که این همه تلاش دولت آمریکا برای استفاده از نمادها در شئون مختلف زندگی مردم چیست، می‌گویم که هالیوود از نمادگرایی برای شرطی کردن مخاطبانش استفاده می‌کند تا بعداً با استفاده از همین سیستم کدگذاری و نمادگرایی، به خیال خود بتواند از مخاطب استفاده خاص خودش را ببرد.

سینما سلطه

به گزارش خبرنگار تشکل‌های دانشگاهی خبرگزاری فارس، احمد قدیری کارشناس حقوق بین الملل در همایش «سینما سلطه» که در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار شد، در تشریح پیوند سیاست و سینما گفت: وقتی ورزش که اساسا مربوط به ابدان است اینچنین سیاسی شده، دیگر سیاست زدگی سینما که مربوط به اذهان است نباید برای کسی عجیب باشد.

وی افزود: ورود حکومت‌ها و یا صاحبان قدرت و ثروت در عرصه سینما اصولا به دو شکل کلی اعمال می‌شود که عبارت است از ورود مستقیم به عرصه‌ی تولید و نیز ریل گذاری محتوایی به واسطه فستیوال‌های سینمایی، به طوری که با انتخاب و گزینش نوع خاصی از فیلم‌ها، به اهالی سینما در سراسر جهان پیام «چه و چگونه بساز» را صادر می‌کنند.

کارشناس حقوق بین الملل در ادامه به تحلیل انیمیشن‌ها و فیلم‌های بنامی چون «بابی اسفنجی», «شیرشاه»، «ابرذهن»، «۳۰۰»، «۲۰۱۲»، «روز استقلال» و «ایکس من» پرداخت و گفت در فیلم «شبی با پادشاه» به اعتبار آنکه خشایارشا داماد یهودیان بود، تصویری با شکوه و فرهیخته از وی به نمایش درآمد اما تنها چند ماه بعد، همان شخصیت تاریخی، در فیلم «۳۰۰» به اعتبار آنکه دور دوم جنگ‌های ایران و یونان -به عنوان مهد تمدن غرب- را رقم زد، آنطور وحشی و بربر نشان داده شد.

قدیری افزود: فیلم «۳۰۰» محصول ۲۰۰۶، در شرایطی تولید و عرضه شد که نئوکان‌های دولت بوش گفتار تهدید آمیز نظامی علیه ایران را به اوج رسانده بودند و سرکوب تاریخ و تمدن ایران در راستای تکمیل پازل تهدید به جنگ قابل ارزیابی است.

وی اضافه کرد: فیلم «۲۰۱۲» محصول ۲۰۰۹ نیز در شرایطی ساخته و عرضه شد که لفاظی‌های نظامی علیه ایران به اوج رسیده بود و سخن از پایان دنیا در سال ۲۰۱۲ به استناد تفسیر و تحریف تقویم قوم مایا و اشعار نوستراداموس، هدفی جز محتوم و مقدر نشان دادن جنگ در جهان نداشت.

این کارشناس حقوق بین الملل گفت: وقتی ورزش که اساسا مربوط به ابدان است این‌چنین سیاسی شده، دیگر سیاست زدگی سینما که مربوط به اذهان است نباید برای کسی عجیب باشد.

قدیری در پایان خاطر نشان کرد: این همه سیاست زدگی در سینما و پیوند زر و زور و تزویر تعجب آور نیست، چیزی که عجیب است اصرار برخی در برابر این واقعیت است که نظام سلطه، از سینما نیز استفاده ابزاری می‌کند.

 

farsnews.com/news/13971222000730

فیلشاه

پیام یکی از مخاطبان کانال در خصوص انیمیشن فیلشاه و پاسخ اینجانب:


✉️ سلام آقای قدیری

نکاتی در مورد این کارتون:

۱. تصویر زمینه این عکس رو نگاه کنید، شما رو یاد نماد اصلی والت دیزنی در آغاز ساخته هایش نمیندازد؟

۲. اسم فیلم شیرشا... ببخشید فیل شاهه! :)

۳. زرافه، گورخر، آهو، ساحل و دریا تماما الگوبرداری از انیمیشن ماداگاسکار (madagascar) هست!

۴. فیل، شباهت عجیبی به فیلی که در کارتون هورتون (horton) است دارد!

۵. موش کوچولو هم اگر نگیم دقیقا (برخلاف موارد بالا که دقیقا شبیه هستند) ولی ۸۰ درصد شبیه کارتون موش سرآشپز (ratatouille) است!

۶. تنها ابتکار و خلاقیت به کار رفته در این انیمشن شخصیت آدم فیلم است!

۷. باید از انیمشن سازان آمریکایی سپاس گزار باشیم وگرنه ما نمیتوانستیم چهره دیگری برای حیوانات متصوّر باشیم...

۸. البته همین که توانستیم انیمشینی با کیفیت نسبتا مطلوب تولید کنیم و باب تولید انبوه در این ژانر رو وارد ایران کنیم پیشرفت قابل توجهی است و جای تشکر و دست مریزاد برای دست اندرکاران دارد ولی حیف که ما ایرانیها قوه تخیلمون خاموشه و فقط بلدیم اجزا رو سرِهم کنیم نه اینکه اجزا رو خلق کنیم.

۹. تمام سخنان گفته شده فقط با مشاهده پوستر کارتون است و در اسرع وقت حتما محتوای انیمیشن را نیز میبینم.


✉️ سلام

انیمیشن رو دیدم.

بخشی از موارد ذکر شده از سر تقلید است و برخی نیز به دلیل ناچاری. یعنی به هر حال مناطق استوایی به هم شبیه است و کارگردان تقصیری ندارد. مثل شباهت تقریبا همه فیلم های وسترن، جنگی و عشق و عاشقی به یکدیگر.

ضمن اینکه در هالیوود تاکنون ده ها کار با موضوع حیوانات و فضای جنگل ساخته شده، فیلشاه هر طور ساخته می شد، ناگزیر به کاری شبیه می شد.

به هر حال چند نکته شاخص در کار وجود دارد که قابل ذکر است:

۱. کیفیت ساخت نسبتا بالایی داشت.

۲. توالی حوادث بسیار بود که به دلیل نیاز به طراحی صحنه و فضاهای متعدد، کار را برای عوامل سازنده بسیار سخت می کرد. البته همین حسن را نیز می توان از زاویه ای دیگر چنین تعبیر کرد که تا حدی خط سیر داستانی با اخلال مواجه شده بود. به نظرم یک سریال چند قسمتی بوده که فعلا نسخه سینمایی اش اکران شده.

۳. تاحدودی برخی کاراکترها شبیه نمونه های خارجی بوده که ظن تقلیدی بودن آن را تقویت می کند که البته توضیح دادم.

به هر حال کار فاخری است و حتما ارزش دیدن دارد.

شناسنامه فیلم:

مارمولک فیلمی است به نویسندگی پیمان قاسم خانی، کارگردانی کمال تبریزی و تهیه کنندگی منوچهر محمدی، با بازی متفاوت و درخشان پرویز پرستویی که در سال 1383 در 115 دقیقه اکران شد و در مدتی اندک، فروشی 1.5 میلیاردی را تجربه کرد. این فیلم اکران کوتاهی را تجربه نمود و به دلیل حواشی به وجود آمده حین اکران توقیف شد.

مارمولک در 22مین جشنواره فیلم فجر (برگزار شده در بهمن 1382) خوش درخشید آنچنانکه علاوه بر نائل آمدن به «فیلم برگزیده تماشاگران» و نیز «جایزه ویژه هیأت داوران» به پرویز پرستویی، سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را نیز به خود اختصاص داد.


خلاصه داستان:

رضا مثقالی معروف به رضا مارمولک (با نقش آفرینی پرویز پرستویی)، دزد سابقه‌داری است که در آخرین فقره، حین سرقت دستگیر و راهی زندان شده است. رئیس زندان، آقای مجاور (برگرفته از نام و شخصیت بازرس ژاور در داستان بینوایان) فردی است مذهبی، سختگیر و انعطاف‌ناپذیر. او عقیده دارد زندانیان را باید با رفتارهای سخت گیرانه از آنچه به آن خو گرفته اند دور نمود و به زور هم که شده راهی بهشت نمود. رضا که از سخت گیری های مجاور به سطوح آمده با خوردن چند قرص خودکشی می کند که منجر به انتقال وی به بیمارستان خارج از زندان می‌گردد. در آنجا پس از آشنایی با یک روحانی بستری اهل دل، لباس وی را با رضایت ضمنی او می‌رباید و در لباس روحانیت موفق به فرار از بیمارستان می‌شود. او با مصونیتی که در لباس تازه پیدا کرده به یک روستای مرزی قدم می گذارد تا از این طریق و با گذرنامه جعلی از کشور خارج شود؛ اما با روحانی‌ای که اهالی روستا منتظر آمدن او بودند اشتباه گرفته می‌شود و بالاجبار امامت جماعت مسجد روستا را در مدت زمان انتظار برای آماده شدن گذرنامه جعلی برعهده می گیرد. او با جملات محدودی که از روحانی بیمارستان شنیده مردم را در منابر خود موعظه می‌کند و اعمال خلافکارانه اش به غلط، نیکوکارانه قلمداد می‌شود. به هر حال در روستا مریدان زیادی پیدا می‌کند و خود وی نیز کم‌کم تحت تأثیر موقعیت جدید و تکرار جملات ناصحانه خویش قرار گرفته و شخصیتش تعالی می یابد تا اینکه آقای مجاور، رئیس زندان، که همه جا به دنبال او می‌گشته، به سراغش می‌آید؛ اما او هم دیگر مایل نیست رضا را دستگیر کند.

 

گرته برداری در روایت:

در سال ۱۹۸۹ میلادی یعنی ۱۵ سال قبل از ساخته شدن مارمولک، فیلمی با نام «ما فرشته نیستیم» با مضمون کاملاً یکسان در آمریکا اکران گردیده بود که گویا داستان مارمولک برگرفته از آن است. آنچنانکه در فیلم ما فرشته نیستیم مشاهده می کنیم دو محکوم که از زندان فرار کرده‌اند، مجبور می‌شوند برای عبور از مرز، برای مدتی در یک شهر مرزی نقش کشیشان را بازی کنند و وانمود کردن به کشیش بودن، باعث می‌گردد که در درون متحول شوند.

 

حواشی فیلم و مواضع مسئولین:

کمال تبریزی اخیرا گفته است: «من در چند جلسه که مقام معظم رهبری را دیدم فقط از فیلم تعریف کردند و نتیجه‌گیری که از فیلم کردند این بود که متاسفانه این فیلم از طرف کسانی که باید فهمیده می‌شد، نشد. مشکل به آن‌جا برمی‌گردد که این تسلط نسبت به متون و آثار هنری وجود ندارد. در صورتی‌که مقام معظم رهبری در این زمینه خیلی تسلط دارند، ایشان قبل از این که در این موقعیت باشند این آشنایی و تسلط کافی را نسبت به رمان و آثار هنری داشته‌اند».

همچنین مطابق مندرجات جراید آن روز، موضع رئیس جمهور کنونی (دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت) چنین منعکس شده است: «حجت الاسلام و المسلمین دکتر حسن روحانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی بعد از دیدن فیلم مارمولک (اکران خصوصی برای جلب نظر مسئولین بوده) ضمن ابراز تاسف از ساخت و نمایش این فیلم گفت: حتی در رژیم شاه هم که دشمن روحانیت بود، کسی جرأت و جسارت ساخت فیلم موهنی مثل مارمولک را نداشت... وی خطاب به منوچهر محمدی و کمال تبریزی (تهیه کننده و کارگردان فیلم) گفت: توجیهاتی که شما برای مثبت جلوه دادن این فیلم به عمل می آورید، به هیچ وجه قابل قبول نیست و اصولاً ساخت این فیلم کار نادرستی بوده است».


تحلیل و بررسی فیلم:

تمام آنچه در تحلیل فیلم از بعد مکاتب حقوقی به آن نیاز داریم، در نیم ساعت اول و آخر فیلم قابل مشاهده است.

حکایت فیلم مارمولک شباهت زیادی به رمان بینوایانِ ویکتورهوگو دارد. همچنانکه رضا مارمولکِ سارق (ژان والژان) به مدد روحانی بستری در بیمارستان (کشیش کلیسا) از زندان و رئیس بی رحمش مجاور (ژاور) فراری داده می شود. البته دو تفاوت اساسی نیز با بینوایان دارد، اول آنچه رضا مارمولک در بخش پایانی فیلم متحول می شود و در طول داستان، اگرچه شاهد «تلنگر»های معنوی به وی هستیم اما «تحولی» را مشاهده نمی کنیم؛ و دیگر آنکه آقای مجاور، برخلاف ژاور، تغییر رضا را می پذیرد و دچار تضاد و بن بست روحی نمی شود.

فارغ از تحول پایانی و همزمانِ سارق و زندانبان، مجاور به انسان ها دیدی انعطاف ناپذیر دارد که برگرفته از قواعد و قوانین خشک حقوق کیفری موضوعه است؛ آنچنان که خود در عباراتی کلیدی دیدگاهش را بیان می دارد: «استناد من به پرونده است»، «ورودت به جامعه برای جامعه مضر است»، «چند بار زندان افتادی اما اصلاح نشدی»، «فطرت همه پاک است حتی دزد و قانل (به تمسخر)»، «شماها بیمار من هستید و به رژیم روحی نیاز دارید»، «به زور شما را به بهشت می فرستم».

در آن سو اما آنچه از شخصیت رضا برای مخاطب به نمایش در می آید اینکه وی فردی است مغرور، آنچنانکه در برابر انفرادی هایی که مجاور او را مجبور به تحملش می نماید، ناله و التماسی نمی کند. همچنین برای خود اصولی دارد چنانکه دزدی و عرق خوری را در محرم و صفر خط قرمز خود می داند. 

دیگر معرفی داستان از شخصیت رضا، فطرت پاک وی (به عنوان مبنای حقوق فطری و طبیعی) است به طوریکه حاضر می شود برای نجات یک کبوتر گرفتار در سیم خاردارهای زندان، با مجاور شرطی را ببندد که سرِ باخت آن برای رضا، یک هفته انفرادی است.

رضا پس از اقدام به خودکشی از شرایط سختی که مجاور برای او پدید آورده، سر از بیمارستان در می آورد و در آنجا با روحانی خوش طینتی هم اتاق می شود که مشغول مطالعه کتاب «شازده کوچولو» به عنوان نمادی دیگر از فطری گرایی است. روحانی مذکور در برابر اظهار ناامیدی و ناشکری رضا، عبارتی را بیان می دارد که شالوده فکری فیلم را تشکیل می دهد: «به تعداد آدم ها، راه برای رسیدن به خدا هست». جمله ای که روایت گری داستان، موید تحقق آن نسبت به تمام شخصیت های فیلم می باشد، از رضا و مجاور تا زن جاعلِ مدارک و شاغلِ در قهوه خانه و لات های روستای مرزی ای که رضا مارمولک در کسوت روحانی، امام جماعت مسجد آن را برعهده گرفته.

در پایان بخشی از آنچه را از زبان روحانی بیمارستان در خوانش کتاب شازده کوچولو برای رضا مارمولک بیان شد، خاتمه این مقاله قرار می دهیم:

«آدم ها همه چیز را همین طوری حاضر آماده از مغازه ها می خرند، اما چون مغازه ای نیست دوست معامله کند، آدم ها مانده اند بی دوست. تو اگر دوست می خواهی، مرا اهلی کن. پرسید اهلی کردن یعنی چه، گفت یعنی ایجاد علقه کردن و این چیزی است که این روزها فراموش شده. پرسید راهش چیست؟ گفت باید صبور باشی، خیلی صبور».

اِن اللهَ معَ الصابِرین (بیست مرتبه تکرار در قرآن کریم)

۱. ماجرای فیلم لاتاری به کارگردانی محمد حسین مهدویان چنین است که یکی از رزمندگان جنگ تحمیلی که متوجه خودکشی دختری از آشنایان در دبی (در پی دست درازی فرزند یکی از شیوخ) می شود، عزم امارات می نماید تا پسر شیخ اماراتی را به قتل برساند که در نهایت نیز چنین می کند.

۲. گرانی بی سابقه کنونی ارز و تهدید ترامپ به خروج از برجام در اردیبهشت ماه و پایان ضرب الاجل در این تاریخ از یک سو، و ساختار بودجه ۹۷ که با حذف یارانه بگیران و آزاد سازی قیمت ها همراه است از سوی دیگر، و نیز روند تدریجی مسدود شدن مسیر ورودی ارز به کشور در پی فشار آمریکا به بانک های اماراتی، این نگرای را ایجاد نموده که با اکران نوروزی فیلم لاتاری، و واکنش شیخ نشین امارات و حاکم دبی به آن، تمام یا بخشی از آنچه پیش رو داریم با پروپاگاندای دولت گردن جریان ارزشی و فیلم لاتاری بیفتد، فیلمی که تهیه کنندگی آن را سید محمود رضوی که آشکارا همراه و همسوی محمد باقر قالیباف در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ بود، برعهده داشت.

۳. طبق آنچه سایت رجانیوز در ابتدا خبر داد، اکران نوروزی لاتاری قطعی است، و پس از آن مطابق گزارش فرهنگی اخبار ۲۰:۳۰، لاتاری در فهرست کاندیداهای اکران نوروزی قرار دارد.

۴. آنچه موضوع را پیچیده تر می نماید این است که اعطای اکران نوروزی توسط دولت به لاتاری، در شرایطی صورت می گیرد که این فیلم در اجحافی آشکار، در هیج یک از زمینه ها حتی نامزد دریافت سیمرغ نیز نشد. تناقضی که آن را باید پای دسیسه چینی دولت برای دادن آدرس غلط به جامعه در خصوص آنچه پیش رو داریم گذاشت.

۵. شاید برای برخی هشدار نسبت به پروپاگاندای احتمالی دولت در ربط دادن موضوع یک فیلم (قتل و به تعبیری ترور شیخ اماراتی) به نوسانات اقتصادی پیش رو، بعید به نظر برسد که در این خصوص باید گفت اولا وقتی مقامات اماراتی همچون همیشه و البته این بار به بهانه موضوع یک فیلم، هجمه نمایند، بهانه کافی برای دادن آدرس غلط دست دولت خواهد بود، و ثانیا با مشاهده ربط دادن ناکارآمدی های برجام به موضوع شعارهای موشکی توسط حسن روحانی در مناظرات انتخاباتی، دیگر نباید در استعداد خارق العاده وی در فریب و فرار از نتایج اقداماتش تردید کرد.

دوم شخص!

با مشاهده آنونس مستند زندگی سیاسی هاشمی رفسنجانی با نام «دوم شخص» این ایراد و پیش نقد را لازم به ذکر می دانم که مگر وی به جز ایام ریاست جمهوری در برهه دیگری نیز دوم شخص مملکت بوده است که چنین نامی برای فیلم انتخاب شده؟!

ظاهرا دوستان سازنده، بنای ساخته خویش را بر این خشت کج بنا نهاده اند که البته ممکن است متأثر از عنوان مستند «قائم مقام» بوده باشد.

مستند سیاسی قائم مقام را دیدم، فیلمی بود بسیار خوش ساخت و پر محتوا با تدوینی هوشمندانه و تحلیلی نهان.

اگرچه داستان معطوف به فراز و فرود آقای منتظری است، اما عملا روایتگر تاریخ انقلاب نیز می باشد.

نکات و مطالبی دارد که حتما برای کسانی که بر ماجرای آقای منتظری اشراف دارند نیز جدید است، مانند تمجید وی از آیت الله خامنه ای در آخرین حضورش در نماز جمعه تهران و ماجرای کشف مکاتبات سید مهدی هاشمی در بازداشتگاه.

از وجوه عبرت آموز مستند اینکه کروبی از منتظری اعلام برائت نمود، موسوی دستور جمع آوری نام و نشان قائم مقام معزول از خیابان ها را داد و شورای امنیت ملیِ خاتمی با ترکیبی از عناصر اصلاح طلب مصوبه حصرش را امضا و اجرا کرد.

کارگردان متاسفانه دو موضوع مهم را در پرونده حسینعلی منتظری از قلم انداخته است که برای فقدانش در فیلم جز حسرت چاره ای نداریم؛ یکی موضوع بیانیه بسیار تند منتظری علیه آمریکا پس از حمله آن کشور به لیبی است که در آن خون مقامات نظامی و «غیر نظامی» آمریکایی را مباح شمرد که ذکرش می توانست سندی بیّن بر تعارض مواضع منتظری با موضع جنایت دانستن اعدام تروریست های فرقه رجوی باشد؛ و دیگری موضوع گلایه شهید محمد منتظری از نفوذ منافقین در بیت پدرش است.

پاشنه مصاحبه ها عموما بر «اقرار» بیت و اطرافیان منتظری می چرخید که اعتبار مطلب را حداکثری می نمود، اظهارات افرادی چون عماد الدین باقی و احمد منتظری از جمله این موارد است.

یکجا نیز در ثلث پایانی فیلم وقتی سخن از رنجنامه مرحوم احمد خمینی به میان آمد، تصویری خندان از وی نمایش داده شد که با توجه به قصه پر غصه بودن نامه، نقطه ضعفی در حوزه تدوین است.

در اشاره به فیلم نمایش داده شده از بی بی سی، جای خالی سخن عجیب آقای منتظری که بیان کرده بود «به من میگفتن گربه نره» به عنوان جلوه دیگری از شخصیت عریان وی احساس می شد.

مستند به درستی به نقش هاشمی در ایجاد فتنه منتظری در چند امر اشاره می کند؛ از جمله تلاش برای انتصاب وی به سمت مجعول قائم مقامی رهبری، تعجیل در انتشار رساله منتظری، و در نهایت اصرار و فشار بر عدم قرائتِ نامه تند امام از صدا سیما. از این روی برای کسانی که ماجرا را می دانستند، موضوع گیرا بود، اما حقیقتا نمی دانم عدم پرداخت مستقیم و مستقل به این مهم را باید حسن فیلم دانست یا عیب آن و اینکه بی خبران از ماجرا، با این حد اشاره، پی به صحنه گردانی هاشمی در این فتنه بردند یا خیر؟

و سخن آخر آنکه «قائم مقام» را اکسیری برای مجادلات و شبهات سیاسی امروز یافتم، مستندی که علاوه بر واکاوی فراز و فرود شخص آقای منتظری، دگردیسی عناصر اصلاحات را به نمایش گذاشت، اذهان پرسش گر را در خصوص مراودات کنونی و نزدیکی حسن خمینی با بیت منتظری به تعجب واداشت و از همه مهمتر اینکه سقوط مقامات را به واسطه حمایت کور از حلقه اطرافیان شان یادآوری نمود، موضوعی که شاید امروز از ناحیه رؤسای جمهور قبلی و کنونی و نیز معاون اول دولت به واسطه دستگیری اطرافیان و برادرانشان، قریب به ابتلا و تکرار آن باشیم.


پی نوشت: متن و صوت اظهارات منتظری در فروردین ۶۵ در خصوص مباح دانستن خون آمریکایی ها پس از حمله به لیبی t.me/mahdi_mohammadi61/981

حبیب سینما

فیلمنامه مصوبی داشتم از سیما که پی تهیه کننده بودم برایش، قراری با مرحوم حبیب الله کاسه ساز گذاشتم در دفتر کارش.

آشناییتی با او داشتم از زمان تهیه کنندگی مستند ادواردو.

کار را تشریح کردم. دلخور بود از مسئولان وقت سیما به دلیل درگیری و فرسایشی کاری که پشت سر گذاشته بود.

با این حال بعد از اصرار و تبیین ضرورت کار با سوال «اگر تکلیف باشد؟» لبخند رضایتش را به همکاری جلب کردم.

صحبت از پروژه جدیدش کرد و اینکه به فکر ساخت فیلمی است که در آن محمد رضا گلزار در کسوت طلبه ای جوان ایفای نقش می کند.

از من برای بازیگری دعوت کرد، پاسخم منفی بود، از همان حربه استفاده کرد «اگر تکلیف باشد؟»

هر چند روزگار پروژه های طرفین را ناتمام گذاشت اما کاسه ساز را برای نسل ما در کسوت تهیه کننده ای متدین که هرگز آلوده به مظاهر سینما نشد الگو قرار داد.

روحش شاد و یادش با ذکر صلوات و فاتحه ای گرامی باد...

مدتی است در شبکه های اجتماعی مطلبی تحت عنوان «پیش بینی پیروزی ترامپ در سریال سیمپسون ها» دست به دست می چرخد و با استنادی ناقص به برخی پلان های قسمت 17 فصل 11، اینگونه وانمود می شود که گویی از 16 سال پیش (سال 2000) پیروزی ترامپ بر یک رقیب خود که زن است پیش بینی شده بود!
اما آنچه در این خصوص لازم به ذکر است اینکه